رمان عاشقم باش☺💜
part 30
دیانا:تو توی مدت که من نبودم با دختری بودی؟
من:نچ
دیانا:اخیش خیالم راحت شد
من:البته با زن بودم
دیانا:ارسلاااااان به خدا میکشمت گفتی با هیچ دختری نبودی
من:خب عشقم من دوست دخترام همه زنن شقایق هم زنه
دیانا:نکنه همه رو هم تو زن کردی
من:پ ن پ
دیانا:اصن تا حالا با یه دختر بودی؟
من:اونم اره خدا رابطه از پشت هم برای من افریده دیگه😂
دیانا:اصلا باهات قهرم برو پیش همونا
دیانا
تن خودمو ازش جدا کردم و ازش فاصله گرفتم
من:میرم پایین
گوشیمو هم دادم بش
من:اینم بزار تو کشو
رفتم پایین سارا و بقیه رو دیدم
سارا:سلاممممم دختر تو کجا بودی این چند ماه دلم برات تنگ شده بودددد....فک کردم دیگه نمیایی
من:نمیتونستممم..از اینجا و تو و ارسلان کلا همچی جدا شم
سارا:منو نپیچون دلت واسش تنگ شد نه؟
من:اره
یه دفعه ارسلان دوباره جلوم ظاهر شد
ارسلان:البته نرسیده باهام قهره خانم
من:برو اونور حوصله تو یکی رو ندارم
ارسلان:ببخشید غلط کردمم
#رمان
#اردیا
#عشق
#عاشقانه
#رمان_اردیا
دیانا:تو توی مدت که من نبودم با دختری بودی؟
من:نچ
دیانا:اخیش خیالم راحت شد
من:البته با زن بودم
دیانا:ارسلاااااان به خدا میکشمت گفتی با هیچ دختری نبودی
من:خب عشقم من دوست دخترام همه زنن شقایق هم زنه
دیانا:نکنه همه رو هم تو زن کردی
من:پ ن پ
دیانا:اصن تا حالا با یه دختر بودی؟
من:اونم اره خدا رابطه از پشت هم برای من افریده دیگه😂
دیانا:اصلا باهات قهرم برو پیش همونا
دیانا
تن خودمو ازش جدا کردم و ازش فاصله گرفتم
من:میرم پایین
گوشیمو هم دادم بش
من:اینم بزار تو کشو
رفتم پایین سارا و بقیه رو دیدم
سارا:سلاممممم دختر تو کجا بودی این چند ماه دلم برات تنگ شده بودددد....فک کردم دیگه نمیایی
من:نمیتونستممم..از اینجا و تو و ارسلان کلا همچی جدا شم
سارا:منو نپیچون دلت واسش تنگ شد نه؟
من:اره
یه دفعه ارسلان دوباره جلوم ظاهر شد
ارسلان:البته نرسیده باهام قهره خانم
من:برو اونور حوصله تو یکی رو ندارم
ارسلان:ببخشید غلط کردمم
#رمان
#اردیا
#عشق
#عاشقانه
#رمان_اردیا
۲۳.۹k
۱۱ تیر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۳۴)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.