یک پیشنهاد وسوسه کننده ویک تله پنهان

🟠 یک پیشنهاد وسوسه‌کننده و یک تله‌ پنهان

▫️در جاده خاکی منتهی به روستای مرزی زادگاهتان در حال رانندگی هستید. یک ماشین شاسی‌بلند تمیز کنار جاده توقف کرده و مردی خوش‌رو با یک دوربین دور گردنش پیاده می‌شود. شما ترمز می‌کنید.

▫️مرد نزدیک می‌شود و با لبخند می‌گوید:
"ببخشید، گوشی من اینجا آنتن نمی‌ده. شنیدم از اون گردنه پشت کوه منظره‌ فوق‌العاده‌ای هست و خیلی هم خلوته. اگه میشه راهنماییم کن بریم اونجا، هزینه‌ش هرچه‌قدر میشه میدم. راستی جاده اصلی رو نمی‌خوام برم، گشتهای مرزبانی معطل می‌کنن، وقت تنگه..."

▫️چه پیشنهاد خوبی! آن مرد واقعاً شبیه یک توریست پولدار است.
فقط از شما می‌خواهد یک کار خیلی ساده انجام دهید: راهنمایی کردن به یک جای خلوت که از دید مرزبانی پنهان است !

⁉️اما بیایید ماجرا را از زاویه‌ دیگری ببینیم:
▫️سرویس‌های اطلاعاتی، تروریست‌ها و قاچاقچیان حرفه‌ای، کارهایشان را علنی انجام نمی‌دهند. آن‌ها معمولاً فقط *شرایطی می‌سازند که یک کار به شدت خطرناک، شبیه به یک درخواست کمک ساده یا فرصت مالی به نظر برسد*. آنها از نیاز مالی یا مهربانی شما سوءاستفاده می‌کنند تا ناخواسته، شرایط موردنظرشان را فراهم کنید.

❗️در مناطق مرزی، هر مسیری که از دید نیروهای امنیتی دور است، قطعاً نباید برای غریبه‌ها امن باشد.
مرزنشینان، مرزبانان خاموش این مرز پرگهر هستند.
#سواد_امنیتی #بیداری #ادامه_راه #ایران
دیدگاه ها (۰)

شیسه ترسیده بود. شاید چهره سرد و بی خیالی به خودش می‌گرفت ام...

خسف | قصه سی و یکم: مأمون (بخش دوم)

پارت ۲۱ — بازگشت به پایتختیونگی همان شب به پایتخت رسید.فضای ...

پارت ۹: سایه‌هایِ پنهاناتاقِ شخصیِ یونگی، با تمامِ شکوه و سن...

رمان انتقام ازدواج کامل

خسف | قصه سی و چهارم: امام عسکری (ع) (بخش پایانی)

چند پارتیپارت۲صبح که شد، عمارتِ سرخ شبیه به یک میدانِ جنگِ م...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۳۲

پارت‌: 21 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**حلقه‌ای که دور لبه‌ی است...

پارت: 22 (بخش1) **زاویه دید: زین**نفس کشیدن تو اون هوا رسماً...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط