{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من حقم را میخواهم خدا. . .!!!

من حقم را میخواهم خدا. . .!!!

ثانیه ها ... دقیقه ها ... ساعت ها ... میگذرند ...

هفته ها ... ماه ها ... باز هم بگویم ؟! این ها همه میگذرند!!!!

میترسم سال ها همینطور بگذرند و بگذرند و من...

در حسرت دیدار دوباره بسوزم و ذره ذره آب شوم!!

خدایا. . .

من که ایوب نیستم !!

من که یعقوب نیستم !!

من که ابراهیم نیستم !!

پس. . .

عمر نوح ات را نمیخواهم !!!!

خدایا !! عزیزه دل بی قرارم!!

کاش میشد. . .

عزرائیل ات هم مانند معلم کلاسمان میگفت :

داوطلبان دست ها بالا !!!!

افسوس که نمیگوید. . .

خدای خوبم !!

من مادرم را میخواهم ، مگر برایت چیز زیادیست؟!

خدایا. . .

آغوشش را از تو گدایی میکنم!!

اگر امکان برگشتش نیست . . .

امکان رفتنم که هست. . . . .


پی نوشت:

دلی که ارام نیست را نباید دلارام خواند.

***یواشکی های یک دختر چپ دست***

1392/11/22
دیدگاه ها (۱۱)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط