{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت۸|بازی بدون بازگشت

پارت۸|بازی بدون بازگشت

کوک: بستنی بخوریم؟
ته: بخوریم
جین: شما روی یک نیمکت بشینین من میرم بخرم
ته: من شکلاتی میخورم
کوک: منم
ته: تو چرا هرچی من میخوام میخوای
کوک هیچی نگفت
جین: خیلی خب
کوک وته رفتن روی یک نیمکت داخل پارک نشستن
جین با سه تا بستنی در دست اومد تو پارک
جین: به فرمایید
کوک نزدیک تر اومد اینجای لبت بستنی چسبیده
دستش را جلو برد و بستنی را برداشت.
جین: خوبه مثل تهیونگ نخوردیش
کوک: چی
ته پای جین را لقد کرد: هیچی بابا حرف زیاد میزنه
جین: مگه دروغ گفتم
ته: تو چیزی نگفتی که دروغ بگی(خرکی)
کوک: نه الان بیشتر دلم خواست بدونم
ته:دفعه بعد تو نمیای جین!
جین: چرا من به این خوبی
کوک: نه تو همیشه با ما بیا من میترسم تنهایی با ته جایی برم
ته: عه وا مگه من لولو خرخرم
کوک فقط نگاهش کرد
و داستان اینجا جالب میشد که جین کم کم به کار های عجیب آن دو شک می‌کرد
ادامه دارد...
۱۵ لایک ۷تا کامنت ۵بازنشر
دیدگاه ها (۸)

شاگرد لوس من

تک پارتی تهکوک . ( هیچکدوم از اینها واقعی نیست )

پارت ششته: دورش رو خط بکش کوک یون: پس اسمت کوکهکوک: نیست اسم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط