{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه روز دوتا دوست بودن از غذا این دوتا دوست داخل دانشگاه ب

یه روز دوتا دوست بودن از غذا این دوتا دوست داخل دانشگاه با هم دوست شده بودن دوست اولی یه پسر

خیلی خوشگل بود با پوست سفید و چشمای رنگی به زبون خودمون بچه خوشگل دوست دومی یه پسر

معمولی و خوشتیپ با پوست سفید بچه خوشگل نبود اما تیپ شیک داشت این دوتا دوست همه جا با هم

میرفتن همه کاری با هم میکردن اون پسر خوشگله خیلی دختر باز بود یعنی چون خوشگل بود همه دخترا

بهش پا میدادن و حتی بهش پیشنهاد دوستی هم میدادن تا اینکه این پسر یه دوس دختر فاب داشت اما بجز

اون دختر بازیشم میکرد این دوست دومی همه جا کمک این دوست اولش میکرد تو رفاقت براش کم

نمیزاشت و هر کاری از دستش بر می اومد براش میکرد اما دوس دختر نداشت یعنی دوس دخترش بهش

نارو زده بود و از غذا یه روز دوست اولی به رفیقش گفت بیا بریم یه نفر رو باهات دوست کنم اون یه نفر

کی بود حالا خواهر رفیق فابش دوست اولی این دوتا رو با هم دوست کرد و یک ماه همه چی به روال

گذشت دوست دومی خیلی کارا برای دوست اولیش بابت جبران این کارا کرد امادوست اولی ندیید یه روز

دوست اولی گفت بیا بریم باغ یکی از بچه ها دخترارو هم ببریم دوست دومی گفت نه ولش کن امروز رو

بی خیال از اون اسرار از این انکار تا گفت بریم ماشین دوماد عمم رو بگیریم از غذا این ماشین رو گرف و

چپش کرد با کلی خسارت این دوست دومی برای اینکه این رفیقش ناراحت نباشه هر روز رفت دنبالش و

بردش بیرون تمام دوندگیاش رو کرد تا ماشین درست بشه بعد از این کارا یه روز رفیقش برگشت بهش

گفت که تقسیر تو شد که من ماشینو چپ کردم در صورتی که دوست دومی حتی داخل ماشین هم نشسته

بود هنوز و با دوست دومی قهر کرد دوست دومی به دل نگرفت و رفت دنبال رفیقش و منتشو کشید و گفت

تو رفاقت این حرفا نباید باشه و آشتی کردن از قضا گذشت و دوستیشون ادامه داشت تا اینکه دخترا شروع

کردن دبه در آوردن تو دوستیشون رفیق فاب دوست اولی اول شروع کرد اما دوست دومی ساخت تا اینکه

دوست اولی با دختره قهر کرد دوست دومی تلاش کرد که آشتیشن بده و این کارم کرد اما دوست اولی

ندیید در این هنگام دوست دومی با اون خواهره دوست بود و همچنان به دوستی ادامه میداد با تمام فیلم ها

ساخت گذشت و گذشت تا اینکه دخترا هر دوماه یه بار زنگ میزدن هر وقت پسرا گله میکردن این

دوتادختر بهونه می آوردن تا رسید تابستان و همه چی عوض شد دخترا گوشی هاشون رو باباشون ازشون

گرفت کلی دردسر براشون پیش اومد به گفته خودشون تا دوباره دوست اولی با دختره بهم زد و تابستان

شد و این دوست اولی میرفت دختر بازی یه روز دوستای این دوتا رفیق تصادف میکنه میره بیمارستان

این دوتا میرن بیمارستان ببینش اما بحثشون میشه اینبار مقصر دوست دومی بود بعد از چند وقت میره

معذرت خواهی اما رفیق اولی شروع میکنه تو رفاقت شرط گذاشتن و گله کردن اما دوست دومی فقط

نگاش میکنه و لبخند میزنه در اخر بقلش میکنه و عذر خواهی میکنه تا این قضیه هم تموم میشه یه روز

این دوست اولی میره در خونه دوست دومی تا برن بیرون اما دوست اولی اول میگه حمامم بعد از اینکه

رفیقش 20 دقیقه دم در منتظرش میمونه از حمام که میاد بیرون نمیره دوستشو ببینه با تلفن میگه من

نمیام و کار دارم و مهمون داریم در صورتی که نشسته بود تو خونه تا ساعت 10 فوتبالشو ببینه و رفیقش

ناراحت میشه و میره اما قهر نمیکنه فردا شبش میره پارک زنگ میزنه رفیقش برنمیداره اس میده کجایی

نگو بجای اینکه این دوست دومی قهر کنه دوست اول قهر کرده تا اینکه دوست دومی بالاخره اعصابش

خورد میشه و دور رفاقت با این دوست اولی رو خط میکشه تا یک ماه حتی محلش هم نمیده تا اینکه

دوست اولی میاد عذر خواهی اما دوست دومی میگه من میبخشمت من بلد نیستم مثل تو تو رفاقت با رفیق

فابم شرط بزارم تا اینکه دوباره دوست میشن دوست دومی میدونه که دوست اولیش تا یه دوست تازه

میبینه این دوست قدیمی رو رها میکنه تا یه دختر میبینه این دوستش رو میفروش تا فوتبال باشه این

دوستشو میفروشه اما رفیق دومی میگه تو رفاقت عیبی نداره تا اینکه بالاخره تابستان تموم میشه دیگه

اون دختر مدرسه ای هایی که باهاش دوست شده بودن محلش نمیدن این رفیق اولی دوباره میره سراغ

اون دختری که دورشو خط کشیده بود و گفت دیگه طرفش نمیره شماره خواهرشو که الانم دوست دومی

باهاش بهم زده بود واسه همیشه گرفت و زنگ زد اما با کمال نا باوری بعد از اینکه با دختره تماس گرفت

با اون هرزه آشغال و اون برگشت بهش گفت که رفیق دومی که مهیار باشه نمیزاره ما با هم دوست باشیم

و رفیق اولی که میلاد باشه با اینکه میدونست دروغ میگه با این که میدونست من تو رفاقت براش کم

نزاشتم با اینکه میدونست من مثل داداشم دوسش دار یه اس داد بهم ا
دیدگاه ها (۷)

یــه بـار هـم مـاشـیـن و بـرداشـتـیـم و بــا بـچـه هـا رفـتـ...

انسان : یه میلیون سال چقدره؟ خدا : برای من یک دقیقه ست. ان...

دلقک بعد از بازی میمونها، ببر ها و شیرهایی که به واسطه ی زن...

دو تا آفریقایی با یه نفر سومی وسط بیایون بودن در همین حال و ...

(توکیو ریونجرز به عنوان دوست پسر )‌☆کازوتورا☆‌_این بچه کلا م...

مانهوای : من تو این زندگی رئیس خانواده میشم 📇 خلاصه ی داست...

فرض کنید بعد مرگ پدر و مادر میکاسا. میکاسا ارن رو مثل برادر ...

مانهوا | ill be the matriarch in this life

عنوان: مگومی به عنوان دوست پسر

لیدی ها بزارید یه سمی براتون تعریف کنم

خبر خبر اندیا میاد با ستایش رفیق میشه و کل تیک تاک این میشه...

بعد از اون روز که دختره این آهنگ رو میخونه فرداش دوست پسرش ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط