{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بچههههههههههههههههههههه هااااااااااااااااا

بچههههههههههههههههههههه هااااااااااااااااا
الان دارم منفجر میشم از خوشحالیییییییییییییییییی
دلیل : چون تقریبا فروردین بود که هفته ی خوبی داشتم و هیچ استرس نداشتمممم و همش به داستان ماه یخی فکر میکردم و توی ذهنم میساختمش و همش خودمو جای ات توی داستان میذاشتم و داستان و از سر حفظ بودم بعد یه شب یه خوابی دیدم که خیلی واقعی بود و شبیه به ماه یخی بود این یعنی بدون اینکه بفهمم به بانگو شیفت کرده بودم و دازای و چویا رو بغل کرده بودمممممممممممممممم الان دارم منفجررررر میشمممممممممممممممم
دیدگاه ها (۴۸)

پارت ۲بالاخره رسیدیم رفتیم تو چویا : وای نه نه نه نهههه کتاب...

ببخشید بچه ها پارتو نوشتم پرید فردا دوباره میدمش ببخشیدددددد

به وقت عاشقی پارت ۵صبح روز بعد از دید میکو بلند شدم خیلی زخم...

فقط موضوعش رو به همراه اینکه ات توش باشه یا نه بهم بگو یه چه...

8پارت آخر فن فیکدر خواب ایتوشی رینرین توی یه جایی شبیه خلأ ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط