{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را

که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی‌گیرد

سخن در احتیاج ما و استغنای معشوق است

چه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمی‌گیرد

من آن آیینه را روزی به دست آرم سکندروار

اگر می‌گیرد این آتش زمانی ور نمی‌گیرد

خدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویت

دری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیرد

بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم

که سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی‌گیرد
دیدگاه ها (۲)

هبوط....بدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارم که س...

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیرد

چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت راکه کس مرغان وحشی را از ...

چه خوش صید دلم کردی بنازمچشم مستت را که کس مرغان وحشی را از ...

خدا را رحمی ای منعم،که درویش سر کویتدری دیگر نمی داند ،رهی د...

من غلام قمرم

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیردز هر در می‌دهم پندش ولی...

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی گیردز هر در می دهم پندش ولی...

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیردز هر در می‌دهم پندش ولی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط