دوستم تعریف میکرد میگفت:
دوستم تعریف میکرد میگفت:
توی کلاس جمعی از اسکولا تشکیل کلاس داده بودیم
یه دفه با بچه ها قرار گذاشتیم کاپشن هامونو برعکس تنمون کنیم... کاپشنا هم که همشون داخلشون کرکی بود..
عاقا تا استاد اومد توکلاس همه باهم گفتیم بععععععع..
استاد پا به فرار گذاشت دیگه هم برنگشت!
توی کلاس جمعی از اسکولا تشکیل کلاس داده بودیم
یه دفه با بچه ها قرار گذاشتیم کاپشن هامونو برعکس تنمون کنیم... کاپشنا هم که همشون داخلشون کرکی بود..
عاقا تا استاد اومد توکلاس همه باهم گفتیم بععععععع..
استاد پا به فرار گذاشت دیگه هم برنگشت!
- ۴۶۸
- ۰۳ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط