{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستم تعریف میکرد میگفت:

دوستم تعریف میکرد میگفت:

توی کلاس جمعی از اسکولا تشکیل کلاس داده بودیم
یه دفه با بچه ها قرار گذاشتیم کاپشن هامونو برعکس تنمون کنیم... کاپشنا هم که همشون داخلشون کرکی بود..
عاقا تا استاد اومد توکلاس همه باهم گفتیم بععععععع..

استاد پا به فرار گذاشت دیگه هم برنگشت!
دیدگاه ها (۱)

سلام...........آماده اید بچه ها؟بلله ناخدا.نشنیدم صداتونو.بل...

چشتون ضايع شدن بعضيارو نبينه!تو راهرو مدرسه داد و بيداد بود،...

یکی از سرگرمی های من اینه کهبه بچه های کوچیک فامیل که میان خ...

بیاین هممون باهم اعتراف کنیم که کمِ کم یه بار تو بچگی آرزو ک...

توی کلاس جمعی از اسکولا تشکیل کلاس داده بودیمیه دفه با بچه ه...

توی کلاس جمعی از اسکولا تشکیل کلاس داده بودیمیه دفه با بچه ه...

#داستان_ترسناکقصد دارم یک ماجرا از یکی از دوستای دانشگاهیم ت...

#پارت بیست و ششم#پارت26#رمان تمام_زندگی_منامین هم همون موقعه...

شیراز به روایت تصویر

ببین چجوری داره میخوره؟😐 مگه دارن از دستت میگیرن.؟ 😅😅😅😍😍

🤣🤣

یکی از سموم اینستا🤣🤣روایت داریم بعد از این کلیپ معین خودشو د...

..ورق بزنید......صرفا جهت خنده....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط