دوستم تعریف میکرد میگفت:

دوستم تعریف میکرد میگفت:

توی کلاس جمعی از اسکولا تشکیل کلاس داده بودیم
یه دفه با بچه ها قرار گذاشتیم کاپشن هامونو برعکس تنمون کنیم... کاپشنا هم که همشون داخلشون کرکی بود..
عاقا تا استاد اومد توکلاس همه باهم گفتیم بععععععع..

استاد پا به فرار گذاشت دیگه هم برنگشت!
دیدگاه ها (۱)

توی کلاس جمعی از اسکولا تشکیل کلاس داده بودیمیه دفه با بچه ه...

توی کلاس جمعی از اسکولا تشکیل کلاس داده بودیمیه دفه با بچه ه...

#داستان_ترسناکقصد دارم یک ماجرا از یکی از دوستای دانشگاهیم ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط