در جست و جوی خاطرات پارت ۲۱
جونگکوک ویو
توی ماشین نشستم و به سمت شرکت رفتم
برای اولین بار بجای اینکه بعد تراپی،
احساس کنم از اون اتاق خلاص شدم،
احساس سبکی میکنم،احساس میکنم اون دکتر دقیقا میدونه باید با من چیکار کنه.
رسیدم شرکت،ماشین رو بردم پارکینگ و رفتم بالا.
منتظر اسانسور بودم ،در آسانسور باز شد و جیمین تو بود.
داشت با تلفن حرف میزد ،وقتی منو دید قطع کرد.
منم رفتم داخل و کنارش ایسادم.
جیمین:کجا بودی ؟
جونگکوک: مطب بودم ،بعدش مستقیم امدم اینجا.
جیمین:خب،تغییری هم دیدی؟
در اسانسور باز شد همنطور که میرفتم بیرون بهش گفتم
جونگکوک: انگار اره.یه صحنه های جدیدی دارم میبینم.
(در کنار اون یه حس جدیدی هم دارم. تو ذهنش)
جیمین:خب اینکه خیلی خوبه.دیدی گفتم کاره ین دکتره فرق داره
این کارشو بلده
جونگکوک:واقعا انگار خودشم فرق داره(اروم)
جیمین:چی فرق داره؟
جونگکوک:هیچی کار دکتره رو میگم دیگه
جیمین:اها .زود باش جلسه داره دیر میشه
جونگکوک:باشه بریم
(۶ساعت بعد .ساعت ۱۱:۳۷)
ویو جونگکوک
بعد از سه جلسه ی پشت هم
برسی ۱۸تا پرونده
گرفتن تاییدیه خروجی کشتی ها از بندر ها
بلاخره تونستم یه نفس بکشم
قشنگ حرکت مهره های کمرم و گردنم رو حس میکنم
چشمام داره نابود میشه
انقدر خسته بودم که حتی نتوستم ببینم جیمین کجاست
فقط بهش پیام دادم که رفتم خونه
سوار ماشین شدم و راه افتادم به سمت خونه
تا رسیدم رفتم تو اتاق
لباسامو عوض کردم و فقط خوابیدم.
توی ماشین نشستم و به سمت شرکت رفتم
برای اولین بار بجای اینکه بعد تراپی،
احساس کنم از اون اتاق خلاص شدم،
احساس سبکی میکنم،احساس میکنم اون دکتر دقیقا میدونه باید با من چیکار کنه.
رسیدم شرکت،ماشین رو بردم پارکینگ و رفتم بالا.
منتظر اسانسور بودم ،در آسانسور باز شد و جیمین تو بود.
داشت با تلفن حرف میزد ،وقتی منو دید قطع کرد.
منم رفتم داخل و کنارش ایسادم.
جیمین:کجا بودی ؟
جونگکوک: مطب بودم ،بعدش مستقیم امدم اینجا.
جیمین:خب،تغییری هم دیدی؟
در اسانسور باز شد همنطور که میرفتم بیرون بهش گفتم
جونگکوک: انگار اره.یه صحنه های جدیدی دارم میبینم.
(در کنار اون یه حس جدیدی هم دارم. تو ذهنش)
جیمین:خب اینکه خیلی خوبه.دیدی گفتم کاره ین دکتره فرق داره
این کارشو بلده
جونگکوک:واقعا انگار خودشم فرق داره(اروم)
جیمین:چی فرق داره؟
جونگکوک:هیچی کار دکتره رو میگم دیگه
جیمین:اها .زود باش جلسه داره دیر میشه
جونگکوک:باشه بریم
(۶ساعت بعد .ساعت ۱۱:۳۷)
ویو جونگکوک
بعد از سه جلسه ی پشت هم
برسی ۱۸تا پرونده
گرفتن تاییدیه خروجی کشتی ها از بندر ها
بلاخره تونستم یه نفس بکشم
قشنگ حرکت مهره های کمرم و گردنم رو حس میکنم
چشمام داره نابود میشه
انقدر خسته بودم که حتی نتوستم ببینم جیمین کجاست
فقط بهش پیام دادم که رفتم خونه
سوار ماشین شدم و راه افتادم به سمت خونه
تا رسیدم رفتم تو اتاق
لباسامو عوض کردم و فقط خوابیدم.
- ۷.۶k
- ۲۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط