پارت 13
پارت 13
صدای ماه
ات بهوش اومد
ات:جیمین میشه بری
جیمین:ولی تو بارداری
ات:چیییببب
جیمین:ارام باش مگه خودت نمیخواستی بچه دار شی
ات:چرا
جیمین:خوب دیگه الان
ات نذاشت حرفشو ادامه بده
ات:پسره یا دخترررررر
جیمین:الان دکتر میاد مشخص میشه
دکتر اومد
ات:خانم بچه ام پسره یا دختر
دکتر:دخترن
جیمین:وایییییی واقعا من دختر دوست دارم ات توهم دختر دوست داری همو بغل کردن
و ا ت مرخص شد
و دکتر بهش گفته بود زیاد راه نره
ات و جیمین رفت خونه ساعت 8 شب بود
ات:جیمین گرسنه امه
جیمین:پس کوچولومون گرسنه است
ات:ارههه
جیمین رفت خودش برای ات پنکیک درست کرد و اورد ات خورد
ات:جیمین
جیمین:جانم
ات:جیمین میای فیلم ترسناک نه ولی مثلا ماورایی ببینیم
جیمین:باشه
رفتن فیلم دیدن که یهو م. ت تازه اومد
خونه
م. ت:سلام دخترم و سلام جیمین
ات و جیمین:سلام
ات:مامان یک خبر خوب
ات رفت دست مادرشو گرفت
م. ت:چیشده داری سکته ام میدی
ات:من حامله امممممممممم(بسم الله تسبیحاتون رو وردارین)
م. ت :واقعاااااااااااااااااااااااا.
و م. ت اترو اروم بغل کرد
م. ت:دخترم من دیگه مظاهمتون نمیشم من اینجا یک خونه پیدا کردم میخوایم بریم اونجا
جیمین:نه مامان چه مزاحمتی بمونین
م. ت:دیگه غر نباشه من رفتم ات مادرش رو بغل کرد. و از جیمینم خداحافظی کرد
ات: جیمینا(با حالت کیوت)
جیمین تحمل نیاور و از لب بوسیدش
جیمین:حیف که بارداری
ات:حیححححححححححح😌
و اتم یک بوسه کوتا بهش زد میخواست جدا بشه که جیمین ادامش داد
و بوسه اشون تموم شد و رفتن تو تخت خوابیدن جگ ات توی بغل جیمین خوابیده بود
صبح شد.
ات گونه موچیمون رو بوسید و میخواست بلند شه که
جیمین:کجا
ات:دست و صورتمو بشورم
جیمین:باشه ولی منم باهات میام
ات:اونوقت چرا
جیمین:چون که بارداریا
ات:باشه رفت دست و صورتشو شست و خدمتکار براشون غذا درست کرد
اجوما:بفرمایید
ات:ممنونم
و باهم صبحونه رو خوردن.
جیمین:
صدای ماه
ات بهوش اومد
ات:جیمین میشه بری
جیمین:ولی تو بارداری
ات:چیییببب
جیمین:ارام باش مگه خودت نمیخواستی بچه دار شی
ات:چرا
جیمین:خوب دیگه الان
ات نذاشت حرفشو ادامه بده
ات:پسره یا دخترررررر
جیمین:الان دکتر میاد مشخص میشه
دکتر اومد
ات:خانم بچه ام پسره یا دختر
دکتر:دخترن
جیمین:وایییییی واقعا من دختر دوست دارم ات توهم دختر دوست داری همو بغل کردن
و ا ت مرخص شد
و دکتر بهش گفته بود زیاد راه نره
ات و جیمین رفت خونه ساعت 8 شب بود
ات:جیمین گرسنه امه
جیمین:پس کوچولومون گرسنه است
ات:ارههه
جیمین رفت خودش برای ات پنکیک درست کرد و اورد ات خورد
ات:جیمین
جیمین:جانم
ات:جیمین میای فیلم ترسناک نه ولی مثلا ماورایی ببینیم
جیمین:باشه
رفتن فیلم دیدن که یهو م. ت تازه اومد
خونه
م. ت:سلام دخترم و سلام جیمین
ات و جیمین:سلام
ات:مامان یک خبر خوب
ات رفت دست مادرشو گرفت
م. ت:چیشده داری سکته ام میدی
ات:من حامله امممممممممم(بسم الله تسبیحاتون رو وردارین)
م. ت :واقعاااااااااااااااااااااااا.
و م. ت اترو اروم بغل کرد
م. ت:دخترم من دیگه مظاهمتون نمیشم من اینجا یک خونه پیدا کردم میخوایم بریم اونجا
جیمین:نه مامان چه مزاحمتی بمونین
م. ت:دیگه غر نباشه من رفتم ات مادرش رو بغل کرد. و از جیمینم خداحافظی کرد
ات: جیمینا(با حالت کیوت)
جیمین تحمل نیاور و از لب بوسیدش
جیمین:حیف که بارداری
ات:حیححححححححححح😌
و اتم یک بوسه کوتا بهش زد میخواست جدا بشه که جیمین ادامش داد
و بوسه اشون تموم شد و رفتن تو تخت خوابیدن جگ ات توی بغل جیمین خوابیده بود
صبح شد.
ات گونه موچیمون رو بوسید و میخواست بلند شه که
جیمین:کجا
ات:دست و صورتمو بشورم
جیمین:باشه ولی منم باهات میام
ات:اونوقت چرا
جیمین:چون که بارداریا
ات:باشه رفت دست و صورتشو شست و خدمتکار براشون غذا درست کرد
اجوما:بفرمایید
ات:ممنونم
و باهم صبحونه رو خوردن.
جیمین:
۸.۸k
۲۵ خرداد ۱۴۰۲
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.