{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

(سهراب سپهری)

(سهراب سپهری)
صبح امروزکسی گفت به من:
تو چقدر تنهایی!
گفتمش در پاسخ:
تو چقدر حساسی؛
تن من گر تنهاست،
دل من با دلهاست،
دوستانی دارم
بهتر از برگ درخت
که دعایم گویند و دعاشان گویم،
یادشان دردل من،
قلبشان منزل من...!
صافی آب مرا یادتو انداخت،رفیق!
تو دلت سبز،
لبت سرخ،
چراغت روشن!
چرخ روزیت همیشه چرخان!
نفست داغ،
تنت گرم
دعایت با من
دیدگاه ها (۱)

زان یار دلنوازم شکریست با شکایتگر نکته دان عشقی بشنو تو این ...

ای دریغا خصم ما آن ماه پنهانی شده «---» شاهد شیرین سخن چون د...

چه آن صبح زیبا دل انگیز بوددل از اوج خواهش چه لبریزبودشکوهی ...

زان یار دلنوازم شکریست با شکایتگر نکته دان عشقی بشنو تو این ...

صبح امروزکسی گفت به من:تو چقدر تنهایی! گفتمش در پاسخ:تو چقدر...

(سهراب سپهری)صبح امروزکسی گفت به من:تو چقدر تنهایی! گفتمش در...

(سهراب سپهری)صبح امروزکسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ! گفتمش ...

(سهراب سپهری)صبح امروزکسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ! گفتمش ...

(سهراب سپهری)صبح امروزکسی گفت به من:تو چقدر تنهایی! گفتمش در...

سهراب سپهری) صبح امروزکسی گفت به من: تو چقدر تنهایی! گفتمش د...

(سهراب سپهری)صبح امروزکسی گفت به من:تو چقدر تنهایی! گفتمش در...

"سهراب سپهری"صبح امروزکسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ! گفتمش ...

(سهراب سپهری)صبح امروزکسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ! گفتمش ...

(سهراب سپهری)صبح امروزکسی گفت به من: تو چقدر تنهایی ! گفتمش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط