جنگل نفرین شده پارت ۲۱

صدای قدم‌هایی
از پشت سرشان آمد.

شارلوت خشکش زد.

صدای مردی بود.

آرام.

اما جدی.

مرد گفت:

«شارلوت...»

شارلوت آرام برگشت.

مرد دوباره گفت:

«دخترم، کجا بودی؟»

چشمان شارلوت گرد شد.

«...بابا؟»

تهیونگ سریع ایستاد.

دستش ناخودآگاه
به سمت شمشیرش رفت.

مرد چند قدم جلو آمد.

لباس بلندی از پوست مار
روی شانه‌هایش افتاده بود.

موهای تیره داشت.

چشمانش سرد بود.

همان چهره‌ای...

که شارلوت سال‌ها قبل
فقط یک‌بار دیده بود.

مرد نگاهش را
روی شارلوت نگه داشت.

بعد...

تهیونگ را دید.

چهره‌اش تغییر کرد.

نگاهش سردتر شد.

«تو...»

تهیونگ شمشیرش را
کمی بیرون کشید.

«تو پادشاه جنگلی.»

مرد چیزی نگفت.

شارلوت با ترس
بین آن دو نگاه کرد.

پادشاه جنگل آرام گفت:

«پس تویی...»

«شکارچی.»

تهیونگ اخم کرد.

«و تو همونی هستی
که شارلوت ازت می‌ترسه.»

شارلوت سریع گفت:

«تهیونگ...»

صدایش لرزید.

«اون...»

مکث کرد.

«اون مامانمو کشت.»

پادشاه جنگل برای لحظه‌ای
ساکت ماند.

بعد نگاهش
به شارلوت افتاد.

«هنوز فکر می‌کنی
من مادرت رو کشتم؟»

شارلوت عقب رفت.

«تو رو دیدم.»

«اون شب...»

پادشاه جنگل آهسته گفت:

«تو فقط چیزی رو دیدی
که باید می‌دیدی.»

تهیونگ جلو آمد.

«واضح حرف بزن.»

پادشاه جنگل
لبخند خیلی کمرنگی زد.

«تو هنوز نمی‌دونی
این دختر کیه.»

تهیونگ به شارلوت نگاه کرد.

بعد دوباره به او.

«من می‌دونم.»

پادشاه جنگل گفت:

«نه.»

«تو فقط نصف حقیقت رو می‌دونی.»

فضا سنگین شد.

حتی اژدهای سفید هم
بی‌حرکت مانده بود.

پادشاه جنگل آرام گفت:

«شارلوت...»

«وقتشه حقیقت رو بدونی.»

لایکت کجاس؟
دیدگاه ها (۳)

🖤🥀 «معشوقه‌ی مخفی»𓆩 پــارت سی‌ودوم 𓆪ات یک قدم عقب رفت.ـ «تو....

🖤🥀 سکوت𓆩 پــارت چــهــل‌ودوم 𓆪 🖤🥀مرد برای چند ثانیه هیچ نگفت...

رمان سبز یشم زیر باران🍀🖤پارت دهمکوک هنوز به عکس خیره شده بود...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️جنا زیر لب گفت:«اون داره میاد پایین.»ریگیل...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۳۵: وقتی پادشاه رسیدصدای چند ماشین همزمان ...

Heir of Light and Darknesspart : 19جونگ‌کوک هنوز دست تهیونگ ...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۳ | چهره‌ی آشنامرد آرام وارد خانه شد.ج...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 28یونگی که کنار دیوار ایستاده بو...

👑 پارت هشتم | تمرینِ رقصصدای ویولن در سالن تمرین می‌پیچید.لی...

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۶: مردی که جونگوک رو می‌شناختسکوت سن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط