وقتی....(درخواستی)
پارت سوم:
چان سمت یه کمد قدیمی که گوشه اتاق بود رفت و قفلشرو باز کرد و یه شلاق ازش بیرون آورد
چان:اگه نمیخوای با زبون خوش پیشم بمونی....پس مجبورت میکنم
با دیدن شلاق توی دست چان نفست بند اومد و چشمات بین چشم های عصبی چان و شلاق مشکی رنگ توی دست چان در رفت و آمد بود و بغضت گرفت و میخواستی به پای چان بیوفتیم بلکه بیخیال کتک زدنت بشه اما چان قصد نداشت بهت رحم کنه و شروع کرد به کتک زدنت و بعد از۱۱۱تا ضربه شلاق بالاخره دست از سرت برداشت و سمت کمد رفت و دوباره شلاقو اونجا گذاشت و درو قفل کرد
چان:همش به خاطر عشقمونه...باور کن
و بعدش تورو توی اون اتاق تاریک تنها گذاشت و رفت و تو ام دوباره سرت رو روی تشک گذاشتی و آنقدر گریه کردی که بالاخره چشمات خسته شد و به خواب رفتی
ویو فردا صبح
فردا صبح که بیدار شدم با یه سینی که توش آب پرتقال و نودل و تخم مرغ بود مواجه شدم که درست کنار تشک بود و چون گلوم خشک شده بود فقط از آب پرتقال توی سینی خوردم و به غذا لب نزدم چون ممکن بود توش چیزی باشه و فک کنم تقریبا نزدیکی ظهر بود چون هیچکس برای صبحانه نودل نمیخوره و هیچکس هم کنار نودل آب پرتقال نمیخوره و واقعا دلم میخواد اشپزشون رو زنده کیر بیارم تا ببینم قصدش از اینکه اینارو کنار هم گذاشته مسموم کردنم بوده یا نه و توی همین فکرها بودم که یهو در اتاق باز شد و چان وارد اتاق شد
چان:سلام پرنسس(لبخند)
ا/ت:.....
چان:هنوز از دستم ناراحتی؟بیخیال این کارها باعث نمیشه بتونی از سر من خلاص بشی
ا/ت:چان...بزار برم...خواهش میکنم..مطمعنم یکی بهتر از منو پیدا میکنی...
چان:(توجهی به حرفت نکرد)غذاتو که نخوردی
ا/ت:بالا کریستوفر بنگچان (یکم داد)
چان سمت تویی اومد که روی تشک کهنه نشسته بودی و دستاش رو دوطرفه بدنت گذاشت و به سمتت خم شد
چان:ا/ت من عاشقتم و خود توام اینو خوب میدونی پس مجبوری پیشم بمونی چون اگه بخوای از پیشم بری دیوونه میشم و حتی ممکنه یه بلایی سرت بیارم پس حتی بهش فکرم نکن(لبخند)من فعلا باید برم اما...دوباره بهت سر میزنم دارلینک
ا/ت:(تو دلش) پس که اینطور..نمیزاری برم نه؟خیله خب چاره دیگه ای برام نمونده...فرار میکنم.....
دوستون دارم کیم لارا ✨
#استری کیدز-#بنگچان-#لبنو-#چانگبین-#هیونحین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
چان سمت یه کمد قدیمی که گوشه اتاق بود رفت و قفلشرو باز کرد و یه شلاق ازش بیرون آورد
چان:اگه نمیخوای با زبون خوش پیشم بمونی....پس مجبورت میکنم
با دیدن شلاق توی دست چان نفست بند اومد و چشمات بین چشم های عصبی چان و شلاق مشکی رنگ توی دست چان در رفت و آمد بود و بغضت گرفت و میخواستی به پای چان بیوفتیم بلکه بیخیال کتک زدنت بشه اما چان قصد نداشت بهت رحم کنه و شروع کرد به کتک زدنت و بعد از۱۱۱تا ضربه شلاق بالاخره دست از سرت برداشت و سمت کمد رفت و دوباره شلاقو اونجا گذاشت و درو قفل کرد
چان:همش به خاطر عشقمونه...باور کن
و بعدش تورو توی اون اتاق تاریک تنها گذاشت و رفت و تو ام دوباره سرت رو روی تشک گذاشتی و آنقدر گریه کردی که بالاخره چشمات خسته شد و به خواب رفتی
ویو فردا صبح
فردا صبح که بیدار شدم با یه سینی که توش آب پرتقال و نودل و تخم مرغ بود مواجه شدم که درست کنار تشک بود و چون گلوم خشک شده بود فقط از آب پرتقال توی سینی خوردم و به غذا لب نزدم چون ممکن بود توش چیزی باشه و فک کنم تقریبا نزدیکی ظهر بود چون هیچکس برای صبحانه نودل نمیخوره و هیچکس هم کنار نودل آب پرتقال نمیخوره و واقعا دلم میخواد اشپزشون رو زنده کیر بیارم تا ببینم قصدش از اینکه اینارو کنار هم گذاشته مسموم کردنم بوده یا نه و توی همین فکرها بودم که یهو در اتاق باز شد و چان وارد اتاق شد
چان:سلام پرنسس(لبخند)
ا/ت:.....
چان:هنوز از دستم ناراحتی؟بیخیال این کارها باعث نمیشه بتونی از سر من خلاص بشی
ا/ت:چان...بزار برم...خواهش میکنم..مطمعنم یکی بهتر از منو پیدا میکنی...
چان:(توجهی به حرفت نکرد)غذاتو که نخوردی
ا/ت:بالا کریستوفر بنگچان (یکم داد)
چان سمت تویی اومد که روی تشک کهنه نشسته بودی و دستاش رو دوطرفه بدنت گذاشت و به سمتت خم شد
چان:ا/ت من عاشقتم و خود توام اینو خوب میدونی پس مجبوری پیشم بمونی چون اگه بخوای از پیشم بری دیوونه میشم و حتی ممکنه یه بلایی سرت بیارم پس حتی بهش فکرم نکن(لبخند)من فعلا باید برم اما...دوباره بهت سر میزنم دارلینک
ا/ت:(تو دلش) پس که اینطور..نمیزاری برم نه؟خیله خب چاره دیگه ای برام نمونده...فرار میکنم.....
دوستون دارم کیم لارا ✨
#استری کیدز-#بنگچان-#لبنو-#چانگبین-#هیونحین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
- ۴۵.۵k
- ۲۸ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط