پارت۱۶

پارت۱۶
#ددی_خشن

رفتم داخل عمارت

مینهو : وااا ات چرا انقدر تند میری صبر کن منم بیام

ات: دوست دارم زود تر لباسو جلو کوک بپوشم

مینهو : کوک مگه کجاست؟

ات: حتما ت اتاقش خوابه

مینهو اوکی بریم اتاقت

ات: بریم

ویو ات

بدو بدو رفتم ت اتاقم مینهو هم اومد پشت سرم درو بستم

ات: مینهو چشاتو ببند

مینهو: چرا؟

ات: واا خب میخوام لباسمو عوض کنم

مینهو : اها

ویو مینهو

رومو طرف دیوار کردم ک ات لباسشو عوض کنه

ات: تموم شد

رومو طرف ات کردم
مینهو : وایی دختر ت چقدر کیوتی

ات: ممنون

مینهو : زود برو ب کوک نشون بده

ات: باشه

ویو ات
ب سمت اتاق کوک رفتم در زدم
.............
کسی جواب نداد درو باز کردم ک.........
دیدگاه ها (۰)

#برادر ناتنی من

#عشق_بعد_نفرت پارت: 3ویو اتکه چشمم خورد به یه مغازه لباس فرو...

تک پارتی»»»وقتی ات خوابه با جنکوک..معرفی کسایی ک داخل رمان ه...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

☆-هزار یک شب-☆قسمت [۱]ویو ا/تسلام من ا/تم. من پدرم زمانی که ...

ادامه پارت (۱۴)

ادامه رین*نامه*ا.ت میدونم ازم بدت میاد. اشکالی نداره منم از ...

وقتی برادر ناتنیت بود.

فیک کوک فصل ²پارت ⁶ویو لناقرار بود امشب من کوک رو بعد از مدت...

شب تولدم فصل 3پارت 19اسماتاز لباس کوک گرفتمو کشیدمش تو اتاق ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط