{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱

پارت ۱


از دید ریکو
داشتم از مدرسه برمیگشتم شنیدم دوتا برادر هستن که خیلی خطرناکن هرکی باهاشون در افتاده کم کمش سالم نمونده خیلی ازشون میترسم
داشتم راه میرفتم که یه پسر کتک خورده دیدم که دوتا پسر دیگه داشتن میرفتم سمتش اونا خودشونن نمی‌خواستم حرکت کنم ولی بدنم یاری نکرد و دویدم سمت اون پسر رفتم جلوی پسر زخمی ایستادم چشمامو محکم فشار دادم و دستامو باز کردم تا به پسره آسیبی نرسه میترسیدم ولی نمی‌خواستم کسی هم آسیبی ببینه بدنم یکسره می‌لرزید ولی سعی داشتم نشون ندم
ران : اوه اوه انگار یه خانوم کوچولو داریم
اومد و دستشو روی شونم گذاشت
از دید ران وقتی دستمو روی شونم گذاشتم فهمیدم از همون اول داشت می‌لرزید با حاله ی سیاه و جدی بهش گفتم
ران : برو کنار
ارزشش بیشتر شد اما جایی نرفت
ریکو : من هیچ جا نمیرممممم ( بلند و ترس )
ریندو اومد نزدیک تر
رین : اوو انگار دختر کوچولوی پرویی هم هست
ران : رین میتونی بیاریش
رین : چی چرا من
ران : لطفااااا
رین : باشه
از دید ریکو
خیلی ترسیده بودم چی یعنی چی بیارش مگه وسیلم و سیاهی
از دید رین
زدم تو بخش بیهوشیه گردنش و بردمش و رفتیم خونه
ران : رین میشه بذاریش تو اتاقم
رین : باشه
و زیر لب ران رو فحش میدادم
دیدگاه ها (۲۰)

پارت ۲ بچه ها اس ۲ وقتیه که رین داست ریکو رو می‌گرفت از دید ...

پارت ۷از دید دازایاون همیشه بغل دوست داره بغلش کردم و سرشو ن...

خب بچه هاااااا یه فیک داریم از ران هایتانی از الانم میگم پای...

پارت ۶ از دید دازای وقتی چویا افتاد خشکم زده بود و یهو یه سو...

عشق اجباری.....پارت ۹

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط