{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

💖 💖 عشـــــق💖 💖

💖 💖 عشـــــق💖 💖
پارت 215 #پارت آخر




مهرداد :
با لبخند نیلوفر رو نگاه می کردم مثله ماه شده بود خندید وگفت : حواست کجاست
- پیش تو عزیزم
دستشو گرفتم وفشردم خندید
- عروس داماد عاقد اومده کمتر همدیگه رو نگاه کنید
خندیدم وفربد رو نگاه کردم بهم چشمک زد وگفت : چیه شازده پسراز ذوق نمیری
نیلوفر : دور از جون اااا فربد
عاقد اومد ونشست وبعد از کارای لازم که دیدن شناسنامه ها بود گفت : عروس دامادعزیز آماده هستید سیغه محرمیت رو جاری کنم
آروم کنار گوشش لب زدم وگفتم : آماده ای عزیزم
نیلوفر: آره
عاقد با نام خدا شروع کرد وهمه لبخند به لب نگاه می کردن حتا محسن که با لبخند نگاهمون می کردخوشحال بودم همه راضی هستن
- عروس خانم نمی خواد بله بده
صدای محیا بود مامان یه سرویس جواهر گذاشت رومیز ومحیا باز با صدای بلندی گفت : عروس خانم
عاقد: عروس خانم وکیلم
نیلوفر نگاهم کرد با لبخند گفتم : عزیزم خوبی ؟
آروم گفت : استرس گرفتم
- آروم باش عزیزم
نیلوفر یه نفس عمیق کشید وبعدم با صدای رسایی گفت : با اجازه بزرگترام بله
صدای جیغ همه بلند شد ورو سرمو بارون شیرینی پخش شد با لبخند نیلوفر رو نگاه کردم که اونم لبخند زد
بعدم که نوبت من بود ومنم بله دادم وسند ازدواجمون رو امضا کردیم وبه اسرار بچه ها رفتیم واون وسط می رقصیدیم شاد ولبخند نیلوفر تنها آرزوم بود که امشب بهش رسیده بودم وخودش که دوست داشتم جونمم فداش کنم .همون لحظه کنار گوشش زمزمه کردم تا ابد تو قلبمی نفسم ...بخاطر گذشته ببخشم
باز جیغ بچه ها بلند شد منم جلو همه خجالت رو کنار زدم ولب نیلوفر رو عمیق بوسیدم وصدای جیغ ها بلندتر شد با خنده جمعیت رو نگاه می کردیم این نهایت خوشبختی بود که تو دلم واسه همه عاشق ها آرزو می کردم رسیدن به (( عشــــــق))
امیدوارم خوشتون اومده باشه .نظر بدین دوستای گلم
دیدگاه ها (۸۸)

🌼🌼🌼گیسوی شب 🌼🌼🌼رمان جدید گیسوی شبژانر : اجتماعی .عاشقانه.درا...

🌼گیسوی شب🌼 #پارت اول....🌼🌼🌼امروز چرا همه چیز متفاوت بود احسا...

💖 💖 عشـــــــق💖 💖 پارت214نیلوفر:مهرداد : چی شده نیلوفر- از ب...

💖 💖 عشــــــق💖 💖 پارت 213نیلوفر:منتظربودیم تا محسن بیاد منو ...

Name: عشق و حداییPart:5۲ویو نویسندهاروم اصلحه ها رو روی زمین...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط