فرشته کوچولو(۲).....پارت ۱۸

یومی بدوبدو رفت بغل ای ایزانا و چون حواسش به ایزانا بود نگاهی به جنازه ها نکرد

یومی : عموووووو ایزاناااااااااااا

و یومی محکم ایزانا رو بغل کرد و گونه ایزانا رو بوسید

ایزانا : دلم برات تنگ شده بود پرنسس بونتن

یومی لبخندی زد که به چیزی رو به یاد آورد و لپ هاش رو باد کرد و با خشم به ایزانا نگاه کرد

ایزانا : پرنسس چرا داری اینجوری نگاهم می کنی چی شده

یومی : باهات قهرم

ایزانا : اون وقت چرا؟

یومی : چون که تو روز تولدم نیومدی

ایزانا : پرنسس اون موقعه به شدت کار داشتم حتی وقت سر خاروندن هم نداشتم ولی قول میدم که از دلت در بیارم. باشه؟

یومی : باشه

هانما: منم اینجا خیار هستم

ران : نه تو خیار نیستی تو نردبان هستی اجیجم

هانما : هر هر خندیدم

سانزو: آفرین بادمجون چیز خوبی گفتی

هانما: خفه شو پشمک صورتی متحرک سادسیمی

ریندو: همه اینا رو کنار هم جا دادی و کلمه بشدت بشدت درستی گفتی

هانما: ممنونم عروس دریایی

ریندو: تو هم مثل این دوتا خری

ران و سانزو: از تو بهتریم

مایکی و ایزانا : همتون خفه شین

که همه ساکت شدن و یومی هم از بغل ایزانا بیرون اومد و دست اشاره اش رو به سمت در امارت گرفت

یومی : بریم تو خیلی سرده

مایکی: آره بریم سرده

ایزانا : موافقم

و همه رفتن تو امارت و نشستن رو مبل و خدمت کار ها برای همه چای گرم آورد

هانما: هیییی یومی دیگه منو دوست نداری نه ؟

یومی : کی گفته عمو هانما من تو رو خیلی دوست دارم

هانما: پس چرا بغل کیساکی هستی

ران : عههههه یومی چرا بغل کیساکی هستی مگه نمی دونی کیساکی زن هانما ست

کیساکی: ببند ران حرومی

سانزو: با ران موافقم

هانما: تو یکی خفه شو خواهشن که یک بار مست بودی و با ریندو خواستی عبادت کنی

ریندو: چ...چی ؟ کی؟ کجا؟

هانما: یادت نمی یاد اون موقعه ک......

که سانزو جلویی دهن هانما رو گرفت

سانزو: واییی چقدر هوا گرمه

هانما: اگه گرمه خو چرا داری چای می خوری

ران : اون موقعه چه بلایی سر داداشم می خواستی بیاری

هانما : تو قیرتی بازی در نیار که تو هم می خواستی با کوکو عبادت کنی

که کوکو داشت چای می خورد که هرچی چای خورده بود تو گلوش گیر کرد و بعد از کلی سرفه کردن حالش خوب شد


کوکو : چ...چی گفتی

هانما : همین که شنیدی

که مایکی و ایزانا بلند شدن و رفتن تو دفتر کار و به پرونده ها رسیدگی کنن کاکوچو و تاکومی هم رفتن سیگار بکشن و افرادی که تو هال بودن ران و ریندو و سانزو و هانما و کیساکی و یومی نشسته بودن و داشت بحث میکنن

کوکو : وایسا وایسا یعنی دوتا ما کامل لخت شده بودیم و کاکوچو ما رو جمع کرد

هانما : اگه کاکوچو دیر رسيده بود الان مامان بودی

یومی : عمو هانما میگه مرد میتونه با مرد ازدواج کنه

هانما : معلومه عزیزم

یومی : واقعا؟

هانما: بله به این جور افراد گِ....

ران : نه نه هانما دروغ میگه اصلا همچین چیزی نیست یومی

که کایا از پله ها پایین اومد و دید که هانما داره به یومی چرت و پرت میگه و ران داره جمعش کنه

کایا با تمسخر: هه یومی تا الان داشتی میمردی

هانما: این کیه ؟

کیساکی اروم: شبیه هرزه هاست

ران : این کایا زن مایکی هستش

هانما: عاشق مخ زدن دخترا هستم ولی این نه قیافه داره و خیلی شبیه هرزه هاست

کایا : هویییی حرف دهنتو بفهم من زن مایکی هس.....چیزه رئیس مایکی هستم

هانما: مثل سگ از مایکی می‌ترسی

کایا : خ...خفه شو

کیساکی: قضیه یومی می خواست بمیره چیه؟

ران:.....................

🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼🎼
خوب خوب ببخشید که دیر پارت دادم و دیروز بیرون بودیم از ساعت ۶ صبح رفتیم تا ۹ شب بیرون بودیم و واقعا دیروز وقت نداشتم پارت بدم معذرت می خواهم 🥲🚬
دیدگاه ها (۱۹)

#توکیو_ریونجرز #سنجو #تاکمیچی #مایکی #دارکن #هیناتا #ِاما #ب...

(*^▽^)/★*☆♪#توکیو_ریونجرز #سنجو #تاکمیچی #مایکی #دارکن #هینا...

(*^▽^)/★*☆♪#توکیو_ریونجرز #سنجو #تاکمیچی #مایکی #دارکن #هینا...

...: ・ෆ・┈・┈・ᕱ⑅ᕱ・┈・┈・ෆ・ :#توکیو_ریونجرز #سنجو #تاکمیچی #مایکی...

...: ・ෆ・┈・┈・ᕱ⑅ᕱ・┈・┈・ෆ・ :#توکیو_ریونجرز #سنجو #تاکمیچی #مایکی...

...: ・ෆ・┈・┈・ᕱ⑅ᕱ・┈・┈・ෆ・ :#توکیو_ریونجرز #سنجو #تاکمیچی #مایکی...

...: ・ෆ・┈・┈・ᕱ⑅ᕱ・┈・┈・ෆ・ :#توکیو_ریونجرز #سنجو #تاکمیچی #مایکی...

...: ・ෆ・┈・┈・ᕱ⑅ᕱ・┈・┈・ෆ・ :#توکیو_ریونجرز #سنجو #تاکمیچی #مایکی...

...: ・ෆ・┈・┈・ᕱ⑅ᕱ・┈・┈・ෆ・ :#توکیو_ریونجرز #سنجو #تاکمیچی #مایکی...

...: ・ෆ・┈・┈・ᕱ⑅ᕱ・┈・┈・ෆ・ :#توکیو_ریونجرز #سنجو #تاکمیچی #مایکی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط