بسم الله الرحمن الرحیم
بسم الله الرحمن الرحیم
پاسخ قسمت چهارم :
گفت: روز دوم را آغاز کردم، باز هم قبل از هر عملی، خدا باز هم به محض نیّت، چشمه حکمت دیگری به رویم گشود، مبنی بر این که: ای غافل!
جای خدا نشستی و قضاوت می کنی؟! چه کسی گفته روز اولت درست بود
که حالا روز دوم را آغاز می کنی؟! و همان جا چون روز دوم بود، حکمت دوم را نیز به من حقیر عطا فرمود و آن این بود که برای تو،هر روز همان روز اول است، پس هر روز همین نیت را بکن و آغاز کن.
گفت: روز سوم، با درس و عبرت از حکمتهای دو روز گذشته، با خدا گفتم: خدایا! من نمیدانم دو روز گذشته چطور گذشت؟ اما بالاخره دورهای را شروع کردم، مگر در ماه رمضان می دانم که روزه روز گذشته من مقبول واقع شده یا نه؟ این هم همین طور.
گفت: همین جا چشمه حکمتی باز شد که دو دستی بر سرم زدم. به دلم آمد: ای بیچاره، تو تا به حال از روی غفلت و نادانی، بی توجهی و گناه میکردی و حالا از روی عمد و با نیت بیاخلاصی می کنی! چرا که تو این کارها را برای حکمت و جاری شدن آن به زبانت می کنی، نه برای من! در حالی که من از تو اخلاص خواستهام.
پرسیدم: برزبانت چه جاری شد؟ گفت: همین حکمتها که به شما گفتم. این هم جاری شدن به زبان است.و ادامه داد: و فهمیدم اخلاص نیز درجاتی دارد و من در ورودی کلاس اولم. اما راه زیبایی است که باید بپیمایم.(پایان)
پاسخ قسمت چهارم :
گفت: روز دوم را آغاز کردم، باز هم قبل از هر عملی، خدا باز هم به محض نیّت، چشمه حکمت دیگری به رویم گشود، مبنی بر این که: ای غافل!
جای خدا نشستی و قضاوت می کنی؟! چه کسی گفته روز اولت درست بود
که حالا روز دوم را آغاز می کنی؟! و همان جا چون روز دوم بود، حکمت دوم را نیز به من حقیر عطا فرمود و آن این بود که برای تو،هر روز همان روز اول است، پس هر روز همین نیت را بکن و آغاز کن.
گفت: روز سوم، با درس و عبرت از حکمتهای دو روز گذشته، با خدا گفتم: خدایا! من نمیدانم دو روز گذشته چطور گذشت؟ اما بالاخره دورهای را شروع کردم، مگر در ماه رمضان می دانم که روزه روز گذشته من مقبول واقع شده یا نه؟ این هم همین طور.
گفت: همین جا چشمه حکمتی باز شد که دو دستی بر سرم زدم. به دلم آمد: ای بیچاره، تو تا به حال از روی غفلت و نادانی، بی توجهی و گناه میکردی و حالا از روی عمد و با نیت بیاخلاصی می کنی! چرا که تو این کارها را برای حکمت و جاری شدن آن به زبانت می کنی، نه برای من! در حالی که من از تو اخلاص خواستهام.
پرسیدم: برزبانت چه جاری شد؟ گفت: همین حکمتها که به شما گفتم. این هم جاری شدن به زبان است.و ادامه داد: و فهمیدم اخلاص نیز درجاتی دارد و من در ورودی کلاس اولم. اما راه زیبایی است که باید بپیمایم.(پایان)
- ۱۷۱
- ۰۳ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط