و چنان رنجم دادی،

و چنان رنجم دادی،
گویی آخرین دشمنت بر رویِ زمین بودم .
دیدگاه ها (۰)

چهارشنبه های امام رضاییچنان در قید مهرت پای بندمکه گویی آهوی...

«دفترچه مرگ » وقتی همه چیز رو می‌دونستی 🥲ولی آخرین دشمنت اول...

و من با اندوهِ خویش هم‌آغوشم؛ چنان که گویی تنها چیزی‌ست که ه...

و من با اندوهِ خویش هم‌آغوشم؛ چنان که گویی تنها چیزی‌ست که ه...

زندگی کردم عزیزم اما بی‌جان، گویی فقط رنج کشیدم؛ امیدوار بود...

در جامعه ای که حتی نمیتوانیامر به معروف کنی تو با حیا بمان و...

عشقاگر عشق باشد ریشه‌اش مثل درخت_گردو چنان در جان زمین پنجه ...

بچها قلم‌دیشب خودکشی کرد و اخرین نفر که باهاش حرف زد من بودم...

وایی آخرین بار عین هر افسرده بودم و رفتم موهامو چتری زدم بیش...

اخرین هشدار رو میدم یه بار دیگه کاورمو گزارش بدین از زمین مح...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط