⚔ بهرام گور و آزاده
⚔ بهرام گور و آزاده
.
در میان حوادث مربوط به شاهان ساسانی، افسانه ها و ماجراهایی که به بهرام پنجم پانزدهمین شاه ساسانی نسبت داده می شود دارای کشش و جاذبه خاصی است. زندگی بهرام پنجم به گونه ای در تاریخ ورق می خورد که گویا سرنوشت او را برای قهرمانی داستان های عاشقانه و تفریحات شاهانه آفریده است.
از جمله داستان هایی که به بهرام پنجم نسبت می دهند داستان دلدادگی او به دختری رومی به نام آزاده است. این داستان برای هنرمندان چنان جذاب بود که حتی در عصر ساسانی نیز نقش بهرام و آزاده بر بشقاب های نقره ثبت و در قاب های گچی زینت بخش کوشک های شاهی شد.
به روایت شاهنامه مهارت آزاده در نواختن چنگ و زیبایی اش موجب شد تا در میان زنان حرم شاه از موقعیتی خاص برخوردار شده و همیشه همراه و در کنار شاه باشد. در یکی از روزها بهرام به همراه آزاده سوار بر شتری برای شکار از کاخ خارج می شوند. در دشت به تعدادی آهو برمی خورند. آزاده چنگ می نوازد و بهرام سرمست از نغمه چنگ، آهوان گریزپای را یکایک با تیر از پای در می آورد. آنگاه مغرورانه از آزاده می پرسد کدام آهو را شکار کنم؟ آزاده که از غرور و خودخواهی بهرام ناخرسند است، آزمونی سخت را به شاه پیشنهاد می دهد و به بهرام می گوید اگر می تواند گوش آهو را نشانه رود.
آزاده با این پیشنهاد قصد در هم شکستن غرور کاذب بهرام را دارد اما از مهارت شاه در تیراندازی غافل است.
بهرام می پذیرد تیر بر کمان گذاشته به سوی آهو پرتاب می کند. تیر بر گوش آهو می نشیند. اما بهرام این را برای نشان دادن مهارت خود در تیراندازی کافی نمی داند، و زمانی که آهو پایش را برای خاراندن به گوش نزدیک می کند، بهرام تیری دیگر در کمان کرده و آهو را نشانه می رود و پا را به گوش و سر می دوزد.
آزاده از دیدن چنین صحنه ای سخت متاثر شده و در مقابل رجزخوانی شاه که می گوید: هزاران شکار را با چنین مهارتی از پای در خواهد آورد، تاب نمی آورد، بر شاه می آشوبد و چنین سخت دلی را نشان از خوی اهریمنی می خواند و نه مهارت و شجاعت.
شاه که تاب شنیدن چنین گستاخی را ندارد علی رغم علاقه اش به آزاده او را از پشت شتر بر زمین می اندازد و در زیر پای حیوان لگدکوب می کند. و یک بار دیگر این واقعیت تاریخی را یادآور می شود که نزد شاهان مقام فرمانروایی و خدشه ناپذیر بودن آن از مقام احساس و دوست داشتن بسی والاتر است.
آزاده جان می بازد. بهرام بر پیکر به خون نشسته معشوق نگاه می کند و از این که به ننگ کشتن یک زن بی دفاع آلوده شده چنان آزرده و شرمگین می شود که دیگر هیچ گاه زنی را با خود به شکار نبرد....
.
در میان حوادث مربوط به شاهان ساسانی، افسانه ها و ماجراهایی که به بهرام پنجم پانزدهمین شاه ساسانی نسبت داده می شود دارای کشش و جاذبه خاصی است. زندگی بهرام پنجم به گونه ای در تاریخ ورق می خورد که گویا سرنوشت او را برای قهرمانی داستان های عاشقانه و تفریحات شاهانه آفریده است.
از جمله داستان هایی که به بهرام پنجم نسبت می دهند داستان دلدادگی او به دختری رومی به نام آزاده است. این داستان برای هنرمندان چنان جذاب بود که حتی در عصر ساسانی نیز نقش بهرام و آزاده بر بشقاب های نقره ثبت و در قاب های گچی زینت بخش کوشک های شاهی شد.
به روایت شاهنامه مهارت آزاده در نواختن چنگ و زیبایی اش موجب شد تا در میان زنان حرم شاه از موقعیتی خاص برخوردار شده و همیشه همراه و در کنار شاه باشد. در یکی از روزها بهرام به همراه آزاده سوار بر شتری برای شکار از کاخ خارج می شوند. در دشت به تعدادی آهو برمی خورند. آزاده چنگ می نوازد و بهرام سرمست از نغمه چنگ، آهوان گریزپای را یکایک با تیر از پای در می آورد. آنگاه مغرورانه از آزاده می پرسد کدام آهو را شکار کنم؟ آزاده که از غرور و خودخواهی بهرام ناخرسند است، آزمونی سخت را به شاه پیشنهاد می دهد و به بهرام می گوید اگر می تواند گوش آهو را نشانه رود.
آزاده با این پیشنهاد قصد در هم شکستن غرور کاذب بهرام را دارد اما از مهارت شاه در تیراندازی غافل است.
بهرام می پذیرد تیر بر کمان گذاشته به سوی آهو پرتاب می کند. تیر بر گوش آهو می نشیند. اما بهرام این را برای نشان دادن مهارت خود در تیراندازی کافی نمی داند، و زمانی که آهو پایش را برای خاراندن به گوش نزدیک می کند، بهرام تیری دیگر در کمان کرده و آهو را نشانه می رود و پا را به گوش و سر می دوزد.
آزاده از دیدن چنین صحنه ای سخت متاثر شده و در مقابل رجزخوانی شاه که می گوید: هزاران شکار را با چنین مهارتی از پای در خواهد آورد، تاب نمی آورد، بر شاه می آشوبد و چنین سخت دلی را نشان از خوی اهریمنی می خواند و نه مهارت و شجاعت.
شاه که تاب شنیدن چنین گستاخی را ندارد علی رغم علاقه اش به آزاده او را از پشت شتر بر زمین می اندازد و در زیر پای حیوان لگدکوب می کند. و یک بار دیگر این واقعیت تاریخی را یادآور می شود که نزد شاهان مقام فرمانروایی و خدشه ناپذیر بودن آن از مقام احساس و دوست داشتن بسی والاتر است.
آزاده جان می بازد. بهرام بر پیکر به خون نشسته معشوق نگاه می کند و از این که به ننگ کشتن یک زن بی دفاع آلوده شده چنان آزرده و شرمگین می شود که دیگر هیچ گاه زنی را با خود به شکار نبرد....
- ۳.۹k
- ۱۷ بهمن ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط