وحشی نبودم تا تو رامم کرده باشی

وحشی نبودم تا تو رامم کرده باشی
آهو نه،تا پابند دامم کرده باشی

من پخته بودم،پخته بودم،پخته بودم
جز اینکه با یک عشوه خامم کرده باشی

محتاج قدری آب و مشتی دانه یک روز
مثل کبوترهای بامم کرده باشی

یادم نمی آید جوابم داده باشی
یادم نمی آید سلامم کرده باشی

باتو همین اندازه شیرین بود اگر بود
زهری که باحرفی به کامم کرده باشی

می سوزم و دود مرا می بلعی،آن گاه
له می کنی وقتی تمامم کرده باشی

حالا چطوری من حلالت کرده باشم؟
وقتی تو اینطوری حرامم کرده باشی



مهدی فرجی
کتاب. میخانه بی خواب
دیدگاه ها (۸)

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②_بخش سوم_توی راه‌پله دستی روی ش...

پارت ۲ ویو ا.ت همونجا ساکت نشسته بودم و اهمیتی به حرفای بقیه...

پارت 41🌙 ویو هیون‌وو:هیون‌وو: بچه‌ها، من حساب کردم... بریم.ه...

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❷⓿وقتی انسان آموخت که چگونه با رنج هایشتنها بماند...

چند پارتی

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۸سرعت زیادش رو کنتر...

رمان انتقام ازدواج کامل

شاهکاری به نام دروغ

Which onepart 18س. خب حالا ‌که آخر شبه پایه و کسی هم داخل خی...

وحشی نبودم تا تو رامم کرده باشیآهو نه..تا پابند دامم کرده با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط