{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دید مجنون را شبی لیلا به خواب

دید مجنون را شبی لیلا به خواب
کاسه ای در دست دارد خیس آب

گفت او را چیست ای شیدای من؟
در جوابش گفت ای لیلای من

کاسه ی آب است اما آب نیست
باده ی ناب است اما ناب نیست

اینکه میبینی حاصل افسون توست
دسترنج هق هق مجنون توست

سوختم در آتش بیداد تو
ریختم هر قطره اش با یاد تو

ابر بودم تشنه ی لیلا شدم ،
بس که باریدم تو را دریا شدم

عشق اگر روزی تو را افسون کند؟
لیلی اش را تشنه ی مجنون کند
دیدگاه ها (۲)

چــــه دروغ بزرگــــیست!!!زمان همه چیز را حل میکندزمــــان٬ف...

بی مرز تر از عشقم و بی خانه تر از بادای فاتح بی لشگر من خانه...

تپشِ قلبِ مرا چلچله ها می دانند..شوقِ ملموسِ مرا پنجره ها می...

خبرت هست دلم خسته توست..دیرگاهیست که دلبسته توست..کوچه در کو...

#شعر🍃ای یار ترین یار و نگارم ،  باز آ ..با گریه ی تلخ ، بی ق...

really lovepart²⁶پدر بزرگ یه پرونده بهم داده بودپدرم حدود ۱۳...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط