فرزند نفرین شده
#part9
در دفتر دامبلدور :
دامبلدور : خب شروع کنید گوش میکنم
ملودی۱۵ : خب چطور بهتون بگیم .. راستش ..
دامبلدور : که شما و تمام بچه هایی که از به اینجا اومدید از اینده هستید ؟ بله خودم میدونم .. دیگه ؟
هوگو۱۵ : ولی شما چطور میدونید ؟ ما که بهتون نگفتیم
دامبلدور : گاهی وقت ها نیاز نیست که کسی چیزی بگه .. از چشماش میشه فهمید که چه چیزی میخواد بگه
هوگو۱۵ : خب تو زمان ما یه اتفاقی اوفتاده و یه نفر از ازکابان فرار کرده و به گذشته اومده و ما خیلی وقته دنبالشیم
ملودی۱۵ : درسته و تقریبا ما از ۳۰ سال اینده میایم و .. به ۵ سال گذشته اومدیم که شاید فراریمون تو اون زمان باشه ولی .. اون بچه هایی که باهامون بودن مچمونو گرفتن ولی ما اونموقع داشیم به این زمان میومدیم که به طور اتفاقی اونا هم باهامون اومدن ..
دامبلدور : خب شما در زمان خودتون در هاگوارتز درس میخونید ؟
ملودی۱۵ : ما به خواطر وجود اون فراری در زمان خودمون نمیریم چون هاگوارتز رو به خاطرش بستن .. ولی اونا چون مال زمان ما نیستن میرن به هاگوارتز به جز ..
هوگو۱۵ : به جز دوتاشون .. که اتفاقا من و ملودی ۱۰ ساله هستن
دامبلدور : پس خودتون هم بین اونهایید .. بهتره به تمام افراد هاگوارز خودتون و بچه ها رو معرفی کنید
هوگو۱۵ : ولی .. ولی این باعث به خطر انداختن اینده نمیشه ؟
ملودی ۱۵ : نه .. نه اگه ما موقع رفتن از این زمان ذهن همه رو پاک کنیم ...
ولی یه مشکلی هست .. چون من تا حالا بیشتر از ۲ نفر رو با خودم تو زمان نبرده بودم وحالا خیلی ها رو با خودم اوردم و انرژی زیادی صرف کردم .. فعلا نمیتونیم بریم زمان خودمون
دامبلدور : فعلا بریم و شما خودتون رو معرفی کنید
هوگو ۱۵ : باشه .. ملودی بریم
ملودی۱۵ : باشه .. بریم
و...
بعد چند وقت دوباره پارت گذاشتم 😉😊
میشه لطفا کامنت بزارید ؟ 🙃
به کامنت نیاز دارم 🥲
در دفتر دامبلدور :
دامبلدور : خب شروع کنید گوش میکنم
ملودی۱۵ : خب چطور بهتون بگیم .. راستش ..
دامبلدور : که شما و تمام بچه هایی که از به اینجا اومدید از اینده هستید ؟ بله خودم میدونم .. دیگه ؟
هوگو۱۵ : ولی شما چطور میدونید ؟ ما که بهتون نگفتیم
دامبلدور : گاهی وقت ها نیاز نیست که کسی چیزی بگه .. از چشماش میشه فهمید که چه چیزی میخواد بگه
هوگو۱۵ : خب تو زمان ما یه اتفاقی اوفتاده و یه نفر از ازکابان فرار کرده و به گذشته اومده و ما خیلی وقته دنبالشیم
ملودی۱۵ : درسته و تقریبا ما از ۳۰ سال اینده میایم و .. به ۵ سال گذشته اومدیم که شاید فراریمون تو اون زمان باشه ولی .. اون بچه هایی که باهامون بودن مچمونو گرفتن ولی ما اونموقع داشیم به این زمان میومدیم که به طور اتفاقی اونا هم باهامون اومدن ..
دامبلدور : خب شما در زمان خودتون در هاگوارتز درس میخونید ؟
ملودی۱۵ : ما به خواطر وجود اون فراری در زمان خودمون نمیریم چون هاگوارتز رو به خاطرش بستن .. ولی اونا چون مال زمان ما نیستن میرن به هاگوارتز به جز ..
هوگو۱۵ : به جز دوتاشون .. که اتفاقا من و ملودی ۱۰ ساله هستن
دامبلدور : پس خودتون هم بین اونهایید .. بهتره به تمام افراد هاگوارز خودتون و بچه ها رو معرفی کنید
هوگو۱۵ : ولی .. ولی این باعث به خطر انداختن اینده نمیشه ؟
ملودی ۱۵ : نه .. نه اگه ما موقع رفتن از این زمان ذهن همه رو پاک کنیم ...
ولی یه مشکلی هست .. چون من تا حالا بیشتر از ۲ نفر رو با خودم تو زمان نبرده بودم وحالا خیلی ها رو با خودم اوردم و انرژی زیادی صرف کردم .. فعلا نمیتونیم بریم زمان خودمون
دامبلدور : فعلا بریم و شما خودتون رو معرفی کنید
هوگو ۱۵ : باشه .. ملودی بریم
ملودی۱۵ : باشه .. بریم
و...
بعد چند وقت دوباره پارت گذاشتم 😉😊
میشه لطفا کامنت بزارید ؟ 🙃
به کامنت نیاز دارم 🥲
- ۱.۹k
- ۰۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط