یکی رد شد شبیه او، پر از ابهام و تردیدم؛

یکی رد شد شبیه او، پر از ابهام و تردیدم؛
همین که دیدمش جا خوردم و ناگاه ترسیدم..

به یک لحظه تمام خاطرات کهنه ام طی شد؛
زمین دور سرم گشت و منم آرام چرخیدم..

همان هیکل همان هیبت، همان چشمان پر شورش؛
تمام ارتفاعش را به چشمم درنَوَردیدم..

همین که یادم آمد خنده‌های بی مثالش را؛
نمیدانم چه شد بی اختیار از خویش خندیدم..

دوباره حال نابی را درون سینه حس کردم؛
دوباره شعله ور گشته تنور سرد امیدم..

تَهِ کوچه به چپ پیچید و یک لحظه نگاهم کرد؛
مسیرم را عوض کردم درون کوچه پیچیدم..

قدم را تندتر کردم رسیدم در کنار او؛
خودم یادم نمی‌آید سؤالی را که پرسیدم..

حواسش پَرت بود انگار که چشمانش به من افتاد؛
خدایا کور میگشتم ولی او را نمی دیدم..

جهان تاریک شد یک لحظه دیدم سایه ی او را؛
چو عطرش با نسیم آمد منم در باد رقصیدم..

همیشه در خیالاتم دلم مغرور و محکم بود؛
دو تار از مویِ او دیدم شبیه بید لرزیدم..

عذابی میکشم وقتی به یادش باز می‌افتم؛
به او گفتم ببخشید و ولی خود را نبخشیدم..

پشیمانی ندارد سود وقتی عاشقش باشی؛
نباید عاشقش میگشتم اما دیر فهمیدم...........
دیدگاه ها (۳)

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 26{این‌بار...دستم رو رها نکن} صد...

اسم داستان: تاریکی درون لوسینپارت: 1لوسین داشت تو جهنم قدم م...

### 🗝️ پارت دهم (پارت پایانی): رقصِ آخرین شعلهلرزش زمین بند ...

In the Embrace of DarknessPART 2صبح روز بعد...جونگ‌کوک جلوی ...

مافیای من

۵٬۶ روز نبودم ، دیگه خودتون ببینید❤بچه ها دیشب ما طبس موندیم...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی از سربازی برمیگرده ...⛓️‍💥☘️ ╰┈➤ 𝑷...

چند پارتی

𓂃 𐙚 پارت ۲۹ | ویو ته‌یونگ 𐙚 𓂃داشت با لبخند نگاهم می‌کرد.خوشح...

#تک‌پارتی تک‌پارتی‌جیهوپوقتی‌مافیا‌بودو... باران به شدت به ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط