{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خواب دیدم سرنوشت با بختم هم بازی شده

خواب دیدم سرنوشت با بختم هم بازی شده
عاقبت با خنده بر روی لبم راضی شده

رفته دلتنگی دگر از شهر قلب خسته ام
سفره ی غم چیده شد مهمان من شادی شده

مثل مرغی در قفس من سالهاست زندانیم
قسمت مرغ دلم پرواز و آزادی شده

فال من در خواب شد فالی به خاطر ماندنی
کلبه ی ویرانه ام در فکر آبادی شده

ریشه خشکیده از جور جفای روزگار
مثل غنچه دعوتی بر جشن میلادی شده

کودک احساس من دلخسته از نامردمی
مهربانی هم دلی بهرش چه امدادی شده

غم مرا سنگ صبور غصه خوانده تا ابد
این سکوت تلخ من تبدیل فریادی شده
دیدگاه ها (۲)

تا کنون دیوانه وار اسم کسی بوسیده اینیمه شب در آینه با خنده ...

تو را آن گونه می‌خواهم که باغی باغبانش راشبیه مادر پیری که م...

دیوانه شدم تا که نظر سوی تو کردممن هستی خود نذر دو ابروی تو ...

‏‎آدم ها آرام آرام پیر نمیشوند.آدمها در یک لحظه ..با یک تلفن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط