پارت ۴۰ : Black Woolf....
پرونده ی این دنیای لعنتی تموم بشه
تهیونگ : نمیشه تو که تا اینجا یاین راه رو اومدی حالا هم باید بیای ( ترسناک و مرموز )
جونگ کوک : چی منظورت چیه
تهیوتگ: همه این اتفاقا داره توی خوابت اتفاق میفته تو توی این خواب حبس شدی
تو داری کم کم به مرگت نزدیک میشی ( ترسناک و خشن و مرموز )
جونگ کوک: چی داری میگی
تهیونگ : تو منو آزاد کن منم از این خواب ترو آزاد میکنم
جونگ کوک : چطور آزادت کنم
تهیونگ : فقط اون پودری که توی دنیای گرگ هاست اونویخوام
جونگ کوک : کجاست
تهیونگ: پودر جاودانگی توی اتاق آناست
جونگ کوک : باشه فقط چطور برم به اون دنیا
تهیوتگ : به پدرم بگو میخوای با من ازدواج کنی خودش با یه بشکن میبرتت اونجا و تا عروسیمون بر پا بشه و تا اون مدتی که همه در گیر کارهای عروسین بهت وقت میدم تا اون پودر جاودانگی رد برام بیاری اونوقت میزارم از این کابوس بیدار بشی و اگر اینکارو نکنی تا ابد توی این دنیا میمونی
جونگ کوک : باشه
پدر تهیونگ : پسرم برو به سمت اتاقت تهیونگم العان میاد
و رفت
تا وقتی که تهیونگ بیاد به اتاق آنا رفت پودر رو ورداشت و به تهیونگ داد
تهیوتگ : خودشه و به ثانیه نکشید که دود شد و رفت هوا
اون رسما از وجود هستی پاک شد
جونگ کوک : چی شد
آنا: تو پودری که مخالف جاودانگی بود رو بهش دادی اون سالها بود که همه رو اذیت میکرد بهتره از این دنیا آزاد بشی ک یادت نره اون دنیا تهیونگ آدمه خوبیه حالا دیگه بهتره بری و یه بشکن زد و جونگ کوک از خواب پاشد
مادرشو دید که با گریه پایین تخت نشسته و زمانی که دید جونگ کوک بیدار شده با یه حرکت سریع بغلش کرد و گفت حالت خوبه عزیزم
جونگ کوک گیج به اطرافش نگاه میکرد باورش نمیشد اون همه عدابی که کشیده بود همش خواب بوده
جونگ کوک : مامان حالت خوبه
و اولیویا رو بغل کرد بعدم کا پدرش اومد پدرشم بعد کرد
تازه شروع زندگی جونگ کوک اینجا بود
شروع خوشبختی ها رو کمی از غم هاش
در این نقطه از زندگیش بود کی میدونست قرار بود چه اتفاقی واسه ی جونگ کوک بافته
تهیونگ : نمیشه تو که تا اینجا یاین راه رو اومدی حالا هم باید بیای ( ترسناک و مرموز )
جونگ کوک : چی منظورت چیه
تهیوتگ: همه این اتفاقا داره توی خوابت اتفاق میفته تو توی این خواب حبس شدی
تو داری کم کم به مرگت نزدیک میشی ( ترسناک و خشن و مرموز )
جونگ کوک: چی داری میگی
تهیونگ : تو منو آزاد کن منم از این خواب ترو آزاد میکنم
جونگ کوک : چطور آزادت کنم
تهیونگ : فقط اون پودری که توی دنیای گرگ هاست اونویخوام
جونگ کوک : کجاست
تهیونگ: پودر جاودانگی توی اتاق آناست
جونگ کوک : باشه فقط چطور برم به اون دنیا
تهیوتگ : به پدرم بگو میخوای با من ازدواج کنی خودش با یه بشکن میبرتت اونجا و تا عروسیمون بر پا بشه و تا اون مدتی که همه در گیر کارهای عروسین بهت وقت میدم تا اون پودر جاودانگی رد برام بیاری اونوقت میزارم از این کابوس بیدار بشی و اگر اینکارو نکنی تا ابد توی این دنیا میمونی
جونگ کوک : باشه
پدر تهیونگ : پسرم برو به سمت اتاقت تهیونگم العان میاد
و رفت
تا وقتی که تهیونگ بیاد به اتاق آنا رفت پودر رو ورداشت و به تهیونگ داد
تهیوتگ : خودشه و به ثانیه نکشید که دود شد و رفت هوا
اون رسما از وجود هستی پاک شد
جونگ کوک : چی شد
آنا: تو پودری که مخالف جاودانگی بود رو بهش دادی اون سالها بود که همه رو اذیت میکرد بهتره از این دنیا آزاد بشی ک یادت نره اون دنیا تهیونگ آدمه خوبیه حالا دیگه بهتره بری و یه بشکن زد و جونگ کوک از خواب پاشد
مادرشو دید که با گریه پایین تخت نشسته و زمانی که دید جونگ کوک بیدار شده با یه حرکت سریع بغلش کرد و گفت حالت خوبه عزیزم
جونگ کوک گیج به اطرافش نگاه میکرد باورش نمیشد اون همه عدابی که کشیده بود همش خواب بوده
جونگ کوک : مامان حالت خوبه
و اولیویا رو بغل کرد بعدم کا پدرش اومد پدرشم بعد کرد
تازه شروع زندگی جونگ کوک اینجا بود
شروع خوشبختی ها رو کمی از غم هاش
در این نقطه از زندگیش بود کی میدونست قرار بود چه اتفاقی واسه ی جونگ کوک بافته
۹.۹k
۲۸ اسفند ۱۴۰۲
دیدگاه ها (۵)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.