در دلِ ویرانی،

در دلِ ویرانی،
آخرین دل‌خوشی‌ام
چشمِ ویرانگرِ توست...

خسته از جنگیدن،
آخرین فرصتِ صلح
عشقِ عصیانگرِ توست

کاش غیر از من و تو، هیچکس باخبر از ما نشود
نوبتِ بازیِ ما باشد و دیگر هرگز
نوبتِ بازیِ دنیا نشود

افشین_یداللهی
دیدگاه ها (۰)

خانه‌ی قلبم خراب از یکّه‌تازی‌های توستعشق‌بازی کن که وقتِ عش...

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

یارا انقدر شیرین و تو دل بروعه که انگار خدا برای ساختنش از م...

ای سروِ ناز، بر سرِ پیمانِ ما بمانای ماهِ شب، به خلوتِ چشمان...

امشب دلم از دوری‌ات پیوسته بارانی‌ستحال دلم آشفتــــــــــــ...

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

🌅حس غریبی دارد روزهای جمعه…🥀چند حس را با هم تجربه می‌کنی؛هم ...

نقاش غزل تا ب چشمان تو پرداخت دیوان شد.ملکه خوب ها

https://wisgoon.com/1372meysambahrami╮‌‌• تولدت مبارک، دوست ...

-بر‌ما‌هرچه‌گذشت‌قلبمان‌مقصر‌بود؛🖤️ نشکن قلبیو که خودت توش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط