دمکراسی
غالباً شنیده میشود که جهان نوین با دو راههای بنیادی روبهروست: یا دموکراسی یا دیکتاتوری. و از این نتیجه گرفته میشود که برای پرهیز از دیکتاتوری طبقهٔ کارگر باید از آرمان دموکراسی دفاع کند. واقعیت این است که این دو شق نشانهٔ شکاف موجود در بین گروههای سرمایهدار در برابر این مساله است: آیا باید پایداری نظام موجود را از طریق راههای مسالمتآمیز دموکراتیک تأمین کرد یا از طریق توسل بهخشونت و اِعمال دیکتاتوری؟ این همان مشکل همیشگی است، یعنی بهترین روش برای جلوگیری از طغیان بردگان کدام است؟ راه و رسم پدرانه یا تنبیه و خشونت؟ البته اگر از بردگان هم بپرسند بیتردید خواهند گفت که نیکی و جوانمردی در حق خود را بر بیرحمی و درندهخوئی ترجیح میدهند، اما اگر بردگان فریب اربابان را بخوردند و برای رسیدن بهآزادی راه پندو اندرز را در پیش بگیرند بیگمان روی رهائی را نخواهند دید. در دوران ما، مسأله، از لحاظ طبقهٔ کارگر، بدین شکل است که: یا سازمان شورائی، یعنی دموکراسی کارگران، یا ادامهٔ دموکراسی صوری، یعنی دموکراسی پرفریب بورژوازی. کارگران، با توسل بهدموکراسی شوراها، مضمون مبارزه را تغییر میدهند و بهجای محتوای سیاسی، محتوای اقتصادی را در پیش میکشند. یا بهبیان دقیقتر، بهجای فورمولهای توخالی، اقدام سیاسی انقلابی را که همان سلطه بر ابزار تولید است قرار میدهند، چرا که سیاست چیزی جز صورت و ابزار اقتصاد نیست. واژهٔ دموکراسی سیاسی برای منحرف کردن توجه کارگران از هدف حقیقی آنان است. تنها با دنبال کردن فکر سازمان شورائی است که کارگران خواهند توانست مشکل بزرگ، مشکل کلیدی زندگی اجتماعی دوران اجتماعی دوران ما را حل کنند.
- ۱.۸k
- ۲۷ شهریور ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط