سناریو از شخصیت های انیمه جوجوتسو کایسن_ درخواستی
وقتی دسرشون رو یواشکی خوردی و اونا یهو مچتو میگیرن
۱. گوجو ساتورو (Gojo Satoru)
مچت رو میگیره در حالی که آخرین تیکه از دسرِ مخصوصش رو میخوری.
اول یه لحظه سکوت میکنه، بعد با اون چشمبندِ نیمهباز و لبخند کجومعوجش بهت نگاه میکنه.
میگه «اوه؟ واقعاً؟ اون دسر ویژهای بود که از اون قنادیِ اونورِ شهر برای خودم خریده بودم، میدونی؟»
یهو میپره جلو، با خنده میگه «باشه، بخشیدمت! ولی جریمهاش اینه که فردا باید بریم همونجا و برام دو تا بخری. البته... اگر بخوای با بوسه جبران کنی، شاید زودتر ببخشمت!» (اصلاً عصبانی نمیشه، فقط دنبال بهونهست که بیشتر باهات وقت بگذرونه).
۲. فوشیگورو مگومی (Fushiguro Megumi)
وقتی میبینه ظرفِ خالی رو دستته و میفهمه چی شده.
اول ابروهاش میره تو هم و قیافهاش یه جوری میشه که انگار میخواد بگه "چرا همیشه اینقدر بیدقتی؟"
میگه:«جدی؟ اون دسر من بود...»
یه آه میکشه و با کلافگی دستش رو میکشه توی موهاش. قهر نمیکنه، فقط یه کم دلسرد میشه چون واقعاً منتظر اون غذا بوده. بعدش زیر لب غر میزنه: «اشکالی نداره... فقط برو اون طرف، حوصله ندارم ببینم چی میخوری. راستی، اگه هنوز گرسنهای، توی کابینت نودل هست، خودم برات درست میکنم... فقط دفعه بعد مراقب باش.»
۳. ایتادوری یوجی (Itadori Yuji)
مچت رو میگیره و با چشمهای گرد شده بهت نگاه میکنه.
اولش یه شوک کوچیک بهش وارد میشه، ولی بعدش میزنه زیر خنده.
میگه:«ای وای! واقعاً فکر کردی اون برای توئه؟»
میپره کنارت، دستش رو میاندازه دور گردنت و با خوشرویی میگه: «اشکال نداره! چون تو خوردیش، حتماً خوشمزه بوده. ولی خب، منم گرسنهام! بیا با هم بریم یه چیزی پیدا کنیم بخوریم، منم کمکت میکنم آشپزخونه رو بگردی. شاید یه چیزی بهتر از اون پیدا کردیم!» (اصلاً براش مهم نیست، فقط از اینکه با توئه خوشحاله).
۴. نوبارا کوگیساکی (Nobara Kugisaki)
وارد آشپزخونه میشه و میبینه چیزی که با ذوق خریده بوده رو ناپدید کردی.
چشماش ریز میشه و یه حالتِ "الان میکُشمت" به خودش میگیره.
میگه:«به من بگو که شوخی کردی... اون دسرررر خاصِ من بوددددد!»
اول یه کم داد و بیداد میکنه که "چطور جرأت کردی؟" ولی بعدش با یه لبخند شیطنتآمیز میگه: «اوکی، بخشیدمت، ولی حق نداری تا یه هفته از لوازم آرایشم استفاده کنی و باید موقع خرید کردن کیفهام رو برام حمل کنی! توافق کردیم؟»
۵. ریومن سوکونا (Ryomen Sukuna)
در حالی که داری با لذت آخرین تیکه از اون خوراکیِ خاص رو میخوری، سایهاش رو پشت سرت حس میکنی. اون از اول داشته تماشات میکرده و فقط از دیدنِ دستپاچه شدنت لذت میبرده.
یه پوزخندِ خیلی خبیثانه میزنه، دستش رو میذاره روی شونهت و با صدای بم و خشدارش کنار گوشت نجوا میکنه:
میگه:«ببین کی اینجاست... میدونی اون برای من بود، مگه نه؟ اونقدر گرسنه بودی که فراموش کردی کی صاحب اون یخچاله؟»
اصلاً عصبانی نمیشه، چون اصلاً براش مهم نیست که خوراکیش رو خوردی؛ چیزی که براش جذابه، واکنش توئه. اون با یه لحنِ تهدیدآمیز اما مالکانه ادامه میده: «اشکال نداره... چون خودت رو میخوری، بخشیدمت. ولی یادت باشه، هر چیزی که تو این خونهست متعلق به منه، و تو... تو متعلق به منی. حالا که سیر شدی، بیا بریم... یه کارای مهمتری داریم که باید انجام بدیم.» (یه جوری باهات برخورد میکنه که یادت میره چی خوردی و فقط میفهمی که حالا تحت کنترلِ منی!)
۷. سوگورو گتو (Suguru Geto)
وقتی متوجه میشه خوراکیِ مخصوصش رو خوردی، اول یه لحظه سکوت میکنه و با اون چشمهای مهربون و در عین حال نافذش بهت خیره میشه.
لبخندِ آرومی میزنه، یه لبخندِ خیلی عمیق که آدم رو آروم میکنه، اما همزمان یه کم لرزه به تن آدم میندازه.
میگه:«اوه... میبینم که بالاخره پیداش کردی. من گذاشته بودمش برای امشب، ولی... وقتی دیدم داری با این لذت میخوری، دلم نیومد بیام و تو رو متوقف کنم.»
خیلی شیک و با آرامش میآد جلو و موهات رو از روی صورتت کنار میزنه. لحنش فوقالعاده نرمه: «نمیدونستم اینقدر گرسنهای
۱. گوجو ساتورو (Gojo Satoru)
مچت رو میگیره در حالی که آخرین تیکه از دسرِ مخصوصش رو میخوری.
اول یه لحظه سکوت میکنه، بعد با اون چشمبندِ نیمهباز و لبخند کجومعوجش بهت نگاه میکنه.
میگه «اوه؟ واقعاً؟ اون دسر ویژهای بود که از اون قنادیِ اونورِ شهر برای خودم خریده بودم، میدونی؟»
یهو میپره جلو، با خنده میگه «باشه، بخشیدمت! ولی جریمهاش اینه که فردا باید بریم همونجا و برام دو تا بخری. البته... اگر بخوای با بوسه جبران کنی، شاید زودتر ببخشمت!» (اصلاً عصبانی نمیشه، فقط دنبال بهونهست که بیشتر باهات وقت بگذرونه).
۲. فوشیگورو مگومی (Fushiguro Megumi)
وقتی میبینه ظرفِ خالی رو دستته و میفهمه چی شده.
اول ابروهاش میره تو هم و قیافهاش یه جوری میشه که انگار میخواد بگه "چرا همیشه اینقدر بیدقتی؟"
میگه:«جدی؟ اون دسر من بود...»
یه آه میکشه و با کلافگی دستش رو میکشه توی موهاش. قهر نمیکنه، فقط یه کم دلسرد میشه چون واقعاً منتظر اون غذا بوده. بعدش زیر لب غر میزنه: «اشکالی نداره... فقط برو اون طرف، حوصله ندارم ببینم چی میخوری. راستی، اگه هنوز گرسنهای، توی کابینت نودل هست، خودم برات درست میکنم... فقط دفعه بعد مراقب باش.»
۳. ایتادوری یوجی (Itadori Yuji)
مچت رو میگیره و با چشمهای گرد شده بهت نگاه میکنه.
اولش یه شوک کوچیک بهش وارد میشه، ولی بعدش میزنه زیر خنده.
میگه:«ای وای! واقعاً فکر کردی اون برای توئه؟»
میپره کنارت، دستش رو میاندازه دور گردنت و با خوشرویی میگه: «اشکال نداره! چون تو خوردیش، حتماً خوشمزه بوده. ولی خب، منم گرسنهام! بیا با هم بریم یه چیزی پیدا کنیم بخوریم، منم کمکت میکنم آشپزخونه رو بگردی. شاید یه چیزی بهتر از اون پیدا کردیم!» (اصلاً براش مهم نیست، فقط از اینکه با توئه خوشحاله).
۴. نوبارا کوگیساکی (Nobara Kugisaki)
وارد آشپزخونه میشه و میبینه چیزی که با ذوق خریده بوده رو ناپدید کردی.
چشماش ریز میشه و یه حالتِ "الان میکُشمت" به خودش میگیره.
میگه:«به من بگو که شوخی کردی... اون دسرررر خاصِ من بوددددد!»
اول یه کم داد و بیداد میکنه که "چطور جرأت کردی؟" ولی بعدش با یه لبخند شیطنتآمیز میگه: «اوکی، بخشیدمت، ولی حق نداری تا یه هفته از لوازم آرایشم استفاده کنی و باید موقع خرید کردن کیفهام رو برام حمل کنی! توافق کردیم؟»
۵. ریومن سوکونا (Ryomen Sukuna)
در حالی که داری با لذت آخرین تیکه از اون خوراکیِ خاص رو میخوری، سایهاش رو پشت سرت حس میکنی. اون از اول داشته تماشات میکرده و فقط از دیدنِ دستپاچه شدنت لذت میبرده.
یه پوزخندِ خیلی خبیثانه میزنه، دستش رو میذاره روی شونهت و با صدای بم و خشدارش کنار گوشت نجوا میکنه:
میگه:«ببین کی اینجاست... میدونی اون برای من بود، مگه نه؟ اونقدر گرسنه بودی که فراموش کردی کی صاحب اون یخچاله؟»
اصلاً عصبانی نمیشه، چون اصلاً براش مهم نیست که خوراکیش رو خوردی؛ چیزی که براش جذابه، واکنش توئه. اون با یه لحنِ تهدیدآمیز اما مالکانه ادامه میده: «اشکال نداره... چون خودت رو میخوری، بخشیدمت. ولی یادت باشه، هر چیزی که تو این خونهست متعلق به منه، و تو... تو متعلق به منی. حالا که سیر شدی، بیا بریم... یه کارای مهمتری داریم که باید انجام بدیم.» (یه جوری باهات برخورد میکنه که یادت میره چی خوردی و فقط میفهمی که حالا تحت کنترلِ منی!)
۷. سوگورو گتو (Suguru Geto)
وقتی متوجه میشه خوراکیِ مخصوصش رو خوردی، اول یه لحظه سکوت میکنه و با اون چشمهای مهربون و در عین حال نافذش بهت خیره میشه.
لبخندِ آرومی میزنه، یه لبخندِ خیلی عمیق که آدم رو آروم میکنه، اما همزمان یه کم لرزه به تن آدم میندازه.
میگه:«اوه... میبینم که بالاخره پیداش کردی. من گذاشته بودمش برای امشب، ولی... وقتی دیدم داری با این لذت میخوری، دلم نیومد بیام و تو رو متوقف کنم.»
خیلی شیک و با آرامش میآد جلو و موهات رو از روی صورتت کنار میزنه. لحنش فوقالعاده نرمه: «نمیدونستم اینقدر گرسنهای
- ۴۸.۲k
- ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط