قلب من قالی خداست

قلب من قالی خداست
تار و پودش از پر فرشته هاست

پهن کرده او دل مرا در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب
برق می زند قالی قشنگ و نو نوار من از تلاش آفتاب

شب که می شود خدا روی قالی دلم
راه می رود؛ ذوق می کنم گریه می کنم

اشک من ستاره می شود
هر ستاره ای به سمت ماه می رود...

یک شبی حواس من نبود
ریخت روی قالی دلم شیشه ای مرکب سیاه

سالهاست مانده جای آن
جای لکه های اشتباه

ای خدا به من بگو
لکه های چرکمرده را کجا خاک می کنند؟

آه؛ آه از اینهمه گناه و اشتباه
آه نام دیگر تو است

آه بال می زند به سوی تو؛ کبوتر تو است
قلب من دوباره تند تند می زند

مثل اینکه بازهم خداست
روی قالی دلم قدم گذاشت

در میان رشته های نازک دلم
نقش یک درخت و یک پرنده کاشته

قلب من چقدر قیمتی است
چون که قالی ظریف و دستباف اوست

این پرنده ای که لای تار و پودش است هدهد است
می پرد به سوی قله های قاف دوست!
دیدگاه ها (۱)

♦️ماهی‌ای که راه می‌رود! این ماهی عجیب با لب‌های قرمز به‌جای...

من اگر پرنده بودم،فکر می‌کردم پروازچیزی شبیه نگاه کردن به تو...

عاشقانه های شبنم

«بعضی شعرها را که می‌خوانی، انگار کسی از پشتِ پرده‌های غبارآ...

به نظرم پاییز دختریست با موهای گیس شده؛ که روی آن را با گل س...

بیدی از بلور، سپیداری از آب،فواره‌ای بلند که باد کمانی‌اش می...

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

' در این اتاق ، زمان ایستاده است . قابِ عکسِ رویِ میز ، آخری...

داستان کودکانه «قلبی که اندازه آسمان می‌تپید» به نویسندگی رز...

وقتی تو رفتی، حالم بد شد. نه آن‌طور که با یک تبِ ساده چند رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط