فیک_سناریو_تهیونگ
Part 11
سلام مجدد زیاد حرف نمیزنم تا بنویسم و ببینم فیکم طرفدار پیدا میکنه یا نه ❤😁
حمایت ها کمه ولی خب میزارم تا شاید خوشتون بیاد طرفدار پیدا کنه 🥺
تینا:و همچنین استری کیدز
آسا:آفرین درست گفتی اما حیف باز سر و کلشون پیدا میشه حالا مهم نیست بیاید بریم ببینیم بی تی اس میاد یا نه
+بدو بریم
دخترا رسیدن و تا لباسای اونجا رو پوشیدن استری کیدز اومد و 1 دقیقه بعدش بی تی اس
+من میرم سفارش رو بگیرم
نکته:ا/ت نمیدونه هم استری کیدز اومد و هم بی تی اس
*ویو ا/ت*
اومدم سفارش بگیرم اما پشیمون شدم از اومدنم چون هم استری کیدز اومد بود وهم بی تی اس
قشنگ قیافه ا/ت اینه 😮
هیونجین:قطعا باید بیاد پیشه ما چرا باید بره پیشه اونا؟
هان:آره باید حتما بیاد اینجا البته هیونجین بد برداش نکنی منظورم آیو هست که اگه بیاد
هیونجین:باشه بابا
-امیدوارم بیاد اینور
&میاد خودت نگاه کن
نامی:آره بابا میاد اینجا چرا بره پیش کسایی که اذیتش میکنن؟
-آره تو راست میگی ها
+معلومه میرم سمت علاقم راهم رو به بی تی اس کج کردم
نامی: دیدید( چشمک میزنه )
+سلام 👋چی میخورید یا همون همیشگی؟
-من که همون همیشگی رو میخوام
اعضا:ماهم
&ا/ت
+بله
&تینا اومده؟
+آره چطور؟
&هیچی آخه ندیدمش
+اوهوم
نامی:ا/ت چرا هیونجین داره با نفرت بهت نگاه میکنه؟
+داره نگاه میکنه؟
نامی:آره
+خب اون اگه سفارش بدن رفتنی باز میخوان بیان خسته شدم 😩فعلا من برم به دخترا بگم
+هی جو میشه بری از استری کیدز سفارش رو بگیری؟( هی جو یه گارسون دیگه هست که استی هست)
هی جو:روی جفت چشام
هی جو رفت تا سفارش ها رو بگیره منم با دخترا حرف میزدم و درست میکردیم
+آها راستی تینا جیمین حالت رو پرسید
تینا:چی؟ ا/ت حالت خوبه اون چرا باید حال من رو بپرسه؟
+نمیدونم به من گفت تینا اومده گفتم آره چطور گفت هیچی ندیدمش
دخترا:اوهههههههههههه
تینا:حالا که اینجوری منم میرم سفارش ها رو بدم کی با من میاد؟
آسا:من بیام؟
تینا:چرا میپرسی عزیزم بیا
آسا و تینا میرفتن که چشای فیلیکس و چانگبین به اونا افتاد
تینا:سلام اینم از سفارش هاتون بفرمایید( تینا به سه تاشون داد و رفت)
آسا:سلام 👋اینم سفارش های شما 😊( اینم به سه نفر آخر داد)
داشتن میرفتن که نامی گفت :آسا ببخشید یه لحظه میای؟
آسا:بله
شوگا یه به نامی نگاه کرد
نامی:یه سوال داشتم چرا چانگبین و فیلیکس به شما ها بد نگاه میکنن؟
آسا:مگه تهیونگ و جیمین بهت نگفتن؟
نامی :چرا ولی میخواستم از زبون خودتون بشنوم
آسا:نمیدونم بگم دخترا ناراحت میشن یا نه ولی باشه میگم، نامجون ............( شما بدونید که همچی رو گفت )
الانم بخورن دسراشون رو میان آشپزخونه و.......
آسا دید که استری کیدز بلند شدن سریع سمت آشپزخونه رفت
نامی:فکر کنم باید بریم پیششون نه؟
-آره
همه:آره
اعضا هم بلند شدن و رفتن که یهو صدای جر و بحثشون بلند شد
نامجون داشت میرفت که تهیونگ گرفتش و گفت:نرو اگه خیلی اذیت شدن میریم داخل باشه؟
نامی:باشه
هان: خب باز هم که جمعتون جمع
آیو:آره به شما ربطی داره؟
هان:آره
آیو:نه ربطی نداره
فیلیکس:باشه حالا مهم این نیست مهم اینه که شما چرا از ما سفارش نگرفتید؟
تینا:وقتی بی تی اس باشه چرا باید بیایم پیشه شما؟
هیونجین:یعنی الان تو تهیونگ رو به من ترجیح میدی؟
+جوابش خیلی ضایع نیستش معلومه که آره تهیونگ رو به تو ترجیح میدم
هیونجین دستش رو بلند کرد که ا/ت محکم گرفتش
+ببین دفعه آخرت بود که دستت رو روی من بلند میکنی ها؟( بلند)
اعضا شنیدن
-من نمیتونم میرم داخل
&منم میام تا روی تینا دست بلند نکرده
یهو اعضا وارد شدن
ویو تینا
یهو اعضا وارد شدن خوشحال بودم که اومدن ولی بد موقع اومدن چون چشمای هممون پر بود
+آها راستی اینم بدون آقای هیونجین مامان و بابام تا حالا دستشون به من نخورده اینم بدون خودتو از چشمم انداختی( با لحن عصبانی )
ا/ت از در بیرون رفت و از کافه زد بیرون تا یه پارک رو پیدا کنه بره اونجا تهیونگ هم بدو بدو دنبالش رفت
تینا:هیونجین خیلی بیشعوری هیچ کس از ما تا حالا باعت در اومدن اشکش نشده بود.
فلیکس :خب به اون .....( نزاشت کامل حرف بزنه)
تینا:بسه بسه دیگه اه برید اون یه هفته تو آرامش بودیم چرا گم نمیشید برید
حالا تینا رفت بالا پشت بوم و جیمین هم رفت دنبالش
آیو:هان حوصلتو ندارم الانم که ا/ت رفت بهترین دوستم روش دست بلند کردید برو( هان رو هول داد و رفت )
ایشون هم رفت پشت کافه و از خدا خواسته جین هم رفت پیشش
نینا هم بدون حرف رفت پشت بوم دوم و جونگکوک هم رفت دنبالش
فقط آسا مونده بود با نامجون و شوگا و استری کیدز
آسا:چانگبین تو هم الان میخوای به من بپری پس از الان برو
آسا هم رفت و شوگا رفت دنبالش
هیونجین پرنده های اسکل رفتن دنبال دخترا
تا پارت بعد ❤
شرط ها همون قبلی
لایک 3
کامنت برای نظر😉
سلام مجدد زیاد حرف نمیزنم تا بنویسم و ببینم فیکم طرفدار پیدا میکنه یا نه ❤😁
حمایت ها کمه ولی خب میزارم تا شاید خوشتون بیاد طرفدار پیدا کنه 🥺
تینا:و همچنین استری کیدز
آسا:آفرین درست گفتی اما حیف باز سر و کلشون پیدا میشه حالا مهم نیست بیاید بریم ببینیم بی تی اس میاد یا نه
+بدو بریم
دخترا رسیدن و تا لباسای اونجا رو پوشیدن استری کیدز اومد و 1 دقیقه بعدش بی تی اس
+من میرم سفارش رو بگیرم
نکته:ا/ت نمیدونه هم استری کیدز اومد و هم بی تی اس
*ویو ا/ت*
اومدم سفارش بگیرم اما پشیمون شدم از اومدنم چون هم استری کیدز اومد بود وهم بی تی اس
قشنگ قیافه ا/ت اینه 😮
هیونجین:قطعا باید بیاد پیشه ما چرا باید بره پیشه اونا؟
هان:آره باید حتما بیاد اینجا البته هیونجین بد برداش نکنی منظورم آیو هست که اگه بیاد
هیونجین:باشه بابا
-امیدوارم بیاد اینور
&میاد خودت نگاه کن
نامی:آره بابا میاد اینجا چرا بره پیش کسایی که اذیتش میکنن؟
-آره تو راست میگی ها
+معلومه میرم سمت علاقم راهم رو به بی تی اس کج کردم
نامی: دیدید( چشمک میزنه )
+سلام 👋چی میخورید یا همون همیشگی؟
-من که همون همیشگی رو میخوام
اعضا:ماهم
&ا/ت
+بله
&تینا اومده؟
+آره چطور؟
&هیچی آخه ندیدمش
+اوهوم
نامی:ا/ت چرا هیونجین داره با نفرت بهت نگاه میکنه؟
+داره نگاه میکنه؟
نامی:آره
+خب اون اگه سفارش بدن رفتنی باز میخوان بیان خسته شدم 😩فعلا من برم به دخترا بگم
+هی جو میشه بری از استری کیدز سفارش رو بگیری؟( هی جو یه گارسون دیگه هست که استی هست)
هی جو:روی جفت چشام
هی جو رفت تا سفارش ها رو بگیره منم با دخترا حرف میزدم و درست میکردیم
+آها راستی تینا جیمین حالت رو پرسید
تینا:چی؟ ا/ت حالت خوبه اون چرا باید حال من رو بپرسه؟
+نمیدونم به من گفت تینا اومده گفتم آره چطور گفت هیچی ندیدمش
دخترا:اوهههههههههههه
تینا:حالا که اینجوری منم میرم سفارش ها رو بدم کی با من میاد؟
آسا:من بیام؟
تینا:چرا میپرسی عزیزم بیا
آسا و تینا میرفتن که چشای فیلیکس و چانگبین به اونا افتاد
تینا:سلام اینم از سفارش هاتون بفرمایید( تینا به سه تاشون داد و رفت)
آسا:سلام 👋اینم سفارش های شما 😊( اینم به سه نفر آخر داد)
داشتن میرفتن که نامی گفت :آسا ببخشید یه لحظه میای؟
آسا:بله
شوگا یه به نامی نگاه کرد
نامی:یه سوال داشتم چرا چانگبین و فیلیکس به شما ها بد نگاه میکنن؟
آسا:مگه تهیونگ و جیمین بهت نگفتن؟
نامی :چرا ولی میخواستم از زبون خودتون بشنوم
آسا:نمیدونم بگم دخترا ناراحت میشن یا نه ولی باشه میگم، نامجون ............( شما بدونید که همچی رو گفت )
الانم بخورن دسراشون رو میان آشپزخونه و.......
آسا دید که استری کیدز بلند شدن سریع سمت آشپزخونه رفت
نامی:فکر کنم باید بریم پیششون نه؟
-آره
همه:آره
اعضا هم بلند شدن و رفتن که یهو صدای جر و بحثشون بلند شد
نامجون داشت میرفت که تهیونگ گرفتش و گفت:نرو اگه خیلی اذیت شدن میریم داخل باشه؟
نامی:باشه
هان: خب باز هم که جمعتون جمع
آیو:آره به شما ربطی داره؟
هان:آره
آیو:نه ربطی نداره
فیلیکس:باشه حالا مهم این نیست مهم اینه که شما چرا از ما سفارش نگرفتید؟
تینا:وقتی بی تی اس باشه چرا باید بیایم پیشه شما؟
هیونجین:یعنی الان تو تهیونگ رو به من ترجیح میدی؟
+جوابش خیلی ضایع نیستش معلومه که آره تهیونگ رو به تو ترجیح میدم
هیونجین دستش رو بلند کرد که ا/ت محکم گرفتش
+ببین دفعه آخرت بود که دستت رو روی من بلند میکنی ها؟( بلند)
اعضا شنیدن
-من نمیتونم میرم داخل
&منم میام تا روی تینا دست بلند نکرده
یهو اعضا وارد شدن
ویو تینا
یهو اعضا وارد شدن خوشحال بودم که اومدن ولی بد موقع اومدن چون چشمای هممون پر بود
+آها راستی اینم بدون آقای هیونجین مامان و بابام تا حالا دستشون به من نخورده اینم بدون خودتو از چشمم انداختی( با لحن عصبانی )
ا/ت از در بیرون رفت و از کافه زد بیرون تا یه پارک رو پیدا کنه بره اونجا تهیونگ هم بدو بدو دنبالش رفت
تینا:هیونجین خیلی بیشعوری هیچ کس از ما تا حالا باعت در اومدن اشکش نشده بود.
فلیکس :خب به اون .....( نزاشت کامل حرف بزنه)
تینا:بسه بسه دیگه اه برید اون یه هفته تو آرامش بودیم چرا گم نمیشید برید
حالا تینا رفت بالا پشت بوم و جیمین هم رفت دنبالش
آیو:هان حوصلتو ندارم الانم که ا/ت رفت بهترین دوستم روش دست بلند کردید برو( هان رو هول داد و رفت )
ایشون هم رفت پشت کافه و از خدا خواسته جین هم رفت پیشش
نینا هم بدون حرف رفت پشت بوم دوم و جونگکوک هم رفت دنبالش
فقط آسا مونده بود با نامجون و شوگا و استری کیدز
آسا:چانگبین تو هم الان میخوای به من بپری پس از الان برو
آسا هم رفت و شوگا رفت دنبالش
هیونجین پرنده های اسکل رفتن دنبال دخترا
تا پارت بعد ❤
شرط ها همون قبلی
لایک 3
کامنت برای نظر😉
- ۲۲.۹k
- ۱۰ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط