#دلنگاره

#دلنگاره
#روضه


یادت آید روز دیرین؟
خوب و شیرین؟
دختری3ساله بودی
#چادری گلدار و زیبا
بر سرت بود..
می دویدی سمت بابا
می کشید دست نوازش
یادت آید؟
یادت آید می دویدی
سمت بازی
آن عروسک های زیبا
گوش واره های رنگی
یادت آید؟
حال دیگر دختری
او هم سه ساله
در خرابه
چادرش خونی و پاره
زخم هایی بر سر و دست
تازیانه ها چشیده...
حال،او باچشم گریان
بر سرِ زیبای بابا
دردو دل بسیار کرده
بغض کرده
گریه کرده
گفته ای بابای زیبا
من عروسک را نخواهم
من دگر،هم بازی شامی نخواهم
جان عمه
جان این تنها رقیه
طاقتی دیگر نمانده
بابای زیبای من
بابا حسینم..

سر به دامانش گرفت و
پچ پچی آهسته کرد...

لبخندی بر لبش بنشست و
آه عمه برخواست😔


┏━━━✨ 🌺 ✨ ━━━┓
⠀ @chadorane ➖ چادرانه
┗━━━✨ 🌺 ✨ ━━━┛ ​
دیدگاه ها (۱)

ابلیس

سلام . پیشنهاد... بخونید ... کوچه هایمان را به نامشان کردیم...

.|روضه دختر سه ساله🖤|سخت استسخت است وقتی روضه وصف دختری باشد...

شعری بسیار زیبا تقدیم به همه پدران:زنگ انشاء شد عزیزان ...

زیر نور بریده ی مهتابروی خاک خرابه ای تاریکخواب رفته سه ساله...

مافیا جذااااب مغرور p:37

#تب_مژگان 2○ حدود ساعت 6 عصر بود که زنگ منزل به صدا آمد... و...

سخت است وقتی روضه وصف دختری باشدحالا تصور کن به دستش هم، سری...

چگونه با پدرت آشنا شدم؟-۱۹-نامه شماره نوزده «شوهر مدافع!»تو ...

قصه های شبانه :چگونه با پدرت آشنا شدم؟!_مونا زارعنامه شماره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط