{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوستان امروز ميخوام باشماها كه نه ميشناسمتان ونه ميدانم چ

دوستان امروز ميخوام باشماها كه نه ميشناسمتان ونه ميدانم چه جوربا اين موضوع كه ميخوام باهاتون درميان بگذارم برخورد ميكنيد،شايد ميگم كه بنوعي خودم را تخليه رواني ،هيجاني كنم ،اميدوارم شما رو ناراحت نكنم واگر كسي راهكاري دراين رابطه سراغ داره لطف كنه بمن بگه ممنون ميشم،
زني ٢٤ساله كه به گفته خودش گول يك ناجوانمرد راخورده وصاحب يك دختربچه يكساله هم هست ،به ماپناه آورد،كه مادرم يك اطاق دراختيارش
گذاشت ومقداري وسايل زندگي وپول كمك خرج وخلاصه ،براي خودش وبچه اش رخت ولباس وكفش ووووو
حدودٱ چندماه باما البته دراطاق خودش زندگي كرد
چندروز پيش بمن ابراز علاقه كرد، ومن ازكناراين موضوع سرسرى گذشتم تا اينكه دو روزقبل او را ديدم كه با يك موتوري حرف ميزند
ديروز آن موتوري را ديدم درحاليكه خودم پهلوي دوستانم بودم ،پرسيدم اورا ميشناسيد ،گفتن قاچاق شيشه( موادمخدره) ميكند،
موضوع را با مادرم درميان گذاشتم ،كه مادرم گفت صبح كه تو دانشگاه بودي منم رفتم بيرون كارداشتم ،آمدم خانه ديدم سروصدايش نمي آيد براي بچه اش لباس ومامي شورت خريدم ميخواستم بهش بدم ،
گفتم شايد خواب است ،مزاحمش نشم ،آمدم توي اطاق ديدم خونه بهم ريخته هست درحاليكه صبح اينطوري نبود،
دوباره رفتم درب اطاقش صداش كردم درزدم ،جوابي نيامد،درب رافشاردادم ديدم اطاق كه خاليه كسي كه نيست ،وسائلي هم نيست
فوري برگشتم به اطاق وزندگي خودمان راوارسي كردم ديدم مقداري پول وچندتا وسيله ديگه نيست،
به مادرم گفتم زنگ بزنم ١١٠بياد گفت نه ،خودكرده را تدبيرنيست،
دیدگاه ها (۲۴)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط