{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چند شب به صورت عادی گذشت...

چند شب به صورت عادی گذشت...
اون روز پیش مامان بابای جیمین بودیم
بعد شام جیمین گفت :خب ما دیگه بریم کار داریم دخترا پاشین
با این حرفش یه ذره نگران شدم نکنه مشکلی پیش اومده
خب جیمین تمان زندگی من بود نمیخواستم ناراحت ببینمش
تو ماشین بهش گفتم:جیمین چیزی شده؟
گفت:نه قربونت برم من
رسیدیم خونه بچه ها رو خوابوندم با هم یه فیلم دیدیم بعد فیلم جیمین گفت بریم بخوابیم
رفتیم بخوابیم من آماده شدم دراز کشیدم مدتی گذشت جیمین داشت توی اتاق میچرخید برگشتم بهش بگم چرا نمیای که...
بچه ها از قسمت بعدی منحرف بازی شروع میشه🙂🙃😂😛
دیدگاه ها (۲)

پارت ۲دیگه مشخص نبود گریه کردم پس از دست شویی رفتم بیرون و د...

فیک تهیونگ

پارت : ۱۳ ویو me:ا.ت و جیمین از حموم اومدن بیرون و لباس پوشی...

رمان : رفتار سرد

#عشق_یا_گلوله؟𝑪𝒉𝒂𝒑𝒕𝒆𝒓 𝑻𝒘𝒐 : ²𝑷𝒂𝒓𝒕 : ³⁶ویو میکا_____جیمین گوش...

ترکم نکن

پارت ۱۹ (هنوز توی فلش بگ‌ تهکوکه)«نمیخوای بشینی پسرکم؟؟»«حتم...

رمان:تا وقتی که عاشقت شدم

#عشق_بعد_نفرتپارت 9یونگی: وا بچه ها شرفمون رفت خیر سرتون پسر...

𝓹𝓪𝓻𝓽۶۴با کوک رفتیم یه پاساژ یه هودی ckبرداشت و حساب کردم و ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط