دختر و پارتی
پارت دوم
---
**پارت دوم**
**ناگهان حرارتی دور کمرش حس کرد. گرم، سنگین، مثل چیزی که از پشت سر بیخبر میاد. دستی زبر و مردانه بود؛ نه از اون دستهایی که تو شلوغی اتفاقی رد میشن — این یکی هدف داشت.**
**لیها فرصت نکرد واکنش نشون بده. دست، آروم ولی محکم، از میان جمعیت کشیدش سمت تاریکی پارتی. جایی که نور جرئت رسیدن نداشت؛ فقط سایه بود و صدای خفهی موسیقی که از دور میاومد.**
**لیها برگشت تا ببینه کیه. همون لحظه، بدنش به بدن مرد خورد. فاصلهای نبود. عضلات مرد از پشت پارچهی نازک لباسش حس میشد — سخت، گرم، بیحرکت.**
**نفسش تو گلوش گیر کرد. خواست جدا شه، یه قدم عقب بره، ولی مرد مثل یه سپر آهنین نگهش داشته بود. نه زور بود، نه خشونت — یه سنگینی بود که راه فرار رو میبست.**
**تو اون تاریکی، لیها برای اولین بار حس کرد که مرزش شکسته شده. و عجیب اینکه، یه لحظه هم مقاومت نکرد.**
---
---
**پارت دوم**
**ناگهان حرارتی دور کمرش حس کرد. گرم، سنگین، مثل چیزی که از پشت سر بیخبر میاد. دستی زبر و مردانه بود؛ نه از اون دستهایی که تو شلوغی اتفاقی رد میشن — این یکی هدف داشت.**
**لیها فرصت نکرد واکنش نشون بده. دست، آروم ولی محکم، از میان جمعیت کشیدش سمت تاریکی پارتی. جایی که نور جرئت رسیدن نداشت؛ فقط سایه بود و صدای خفهی موسیقی که از دور میاومد.**
**لیها برگشت تا ببینه کیه. همون لحظه، بدنش به بدن مرد خورد. فاصلهای نبود. عضلات مرد از پشت پارچهی نازک لباسش حس میشد — سخت، گرم، بیحرکت.**
**نفسش تو گلوش گیر کرد. خواست جدا شه، یه قدم عقب بره، ولی مرد مثل یه سپر آهنین نگهش داشته بود. نه زور بود، نه خشونت — یه سنگینی بود که راه فرار رو میبست.**
**تو اون تاریکی، لیها برای اولین بار حس کرد که مرزش شکسته شده. و عجیب اینکه، یه لحظه هم مقاومت نکرد.**
---
- ۱۰.۵k
- ۲۷ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط