رمان عشق دردناک۶
کوک_
بعد اینکه هلن رفت یا همون رید تو شلوارشو رفت
دوباره از اتاق بیرون رفتم
اب و قرصی که شده مرحم دردامو انداختم
یکم شقیقمو ماساژ دادم
و دراز کشیدم که افتادن یک دونه جسم سنگین و روی بدنم حس کردم
=اخخ بب ببخ ...ش.یی.ددد😢
/یکم ماهم عررر بزنیم😭😭😭😭/
_کوچولو چیزی نیست داشتم بیدار میشدم
/همچنان عرررر عورررر عععه عووو عههه عوو 😢😢😢😭😭😭/
=اخه افتادم روتون الان باید بمیرید اخه با .با پا رفتم تو...
/از اونجاش😎😄/_ اه اییییی برو کنار بینم/تازه فهمیده چی شده/
=بببخشیددددد😭😭😭😭😭
/مثلا دخترای یرانی احساسین😥🤕اونم مثلا یعنی خیلی کوزتن/
_باش باشه کوچولو کم گریه کن
.
.😭😭😭😭
/کوک هلنو بغلش میگیره وموهاشو نوازش میکنه
=هلن شالمو چرا کشیدی اونور
_هی خانوم کوچولو الان بع بالا اوردنت هودیای منو تنت کردم و شالی نداشتم ببخشید تنت کنم
/هلن که تازه فهمیده بود جریان چی چیه سمت کوک هجوم برد
=هوییی بیشعور تو توووووووووو تووووووووووووو/همون عربده ی ایرانی🤗بل بل دخترای ما خیلی مظلومن حتی از کوزتم مظلوم تر☺
_باشه تو تا نیم ساعت پیش داشتی تته پته بیتب وزتینوبتبک میکردی
/اون قسمتی که مشخص هم هست و کوک جوری گفت که هم خودش هم هلن خندشون گرفت و یک پنج دیقه کلا جررر خوردن
=تو آدمی
_خب راست میگم دیگه
ببخشوشدباتقمیوبتیمقکبنقمقکو😅
=زهرمار/به ایرانی گفت
_چی
=میگم زهر مار
_😐بله بلا خانوم هی
=مرسی کمکم کردین به کسی که خبری چیزی ندادین
_خواهش کوچولو چرا بالا اوردی ایم
=خب انقدر هق هق میکنم و زیاد استرس میگیرم و قلبمو تو دهنم حس میکنم بالا میارم و خون پمپاژ میکنم ببخشید
_چرا ...ایم
/هلن منظور کوک و گرفت
عروس فراریم و..........=
/کل ماجرا رو به کوک گفت .
کوک_اوه چه ماجرایی منم یک ماجرایی دارم
....
تا قسمت بعد😏
بعد اینکه هلن رفت یا همون رید تو شلوارشو رفت
دوباره از اتاق بیرون رفتم
اب و قرصی که شده مرحم دردامو انداختم
یکم شقیقمو ماساژ دادم
و دراز کشیدم که افتادن یک دونه جسم سنگین و روی بدنم حس کردم
=اخخ بب ببخ ...ش.یی.ددد😢
/یکم ماهم عررر بزنیم😭😭😭😭/
_کوچولو چیزی نیست داشتم بیدار میشدم
/همچنان عرررر عورررر عععه عووو عههه عوو 😢😢😢😭😭😭/
=اخه افتادم روتون الان باید بمیرید اخه با .با پا رفتم تو...
/از اونجاش😎😄/_ اه اییییی برو کنار بینم/تازه فهمیده چی شده/
=بببخشیددددد😭😭😭😭😭
/مثلا دخترای یرانی احساسین😥🤕اونم مثلا یعنی خیلی کوزتن/
_باش باشه کوچولو کم گریه کن
.
.😭😭😭😭
/کوک هلنو بغلش میگیره وموهاشو نوازش میکنه
=هلن شالمو چرا کشیدی اونور
_هی خانوم کوچولو الان بع بالا اوردنت هودیای منو تنت کردم و شالی نداشتم ببخشید تنت کنم
/هلن که تازه فهمیده بود جریان چی چیه سمت کوک هجوم برد
=هوییی بیشعور تو توووووووووو تووووووووووووو/همون عربده ی ایرانی🤗بل بل دخترای ما خیلی مظلومن حتی از کوزتم مظلوم تر☺
_باشه تو تا نیم ساعت پیش داشتی تته پته بیتب وزتینوبتبک میکردی
/اون قسمتی که مشخص هم هست و کوک جوری گفت که هم خودش هم هلن خندشون گرفت و یک پنج دیقه کلا جررر خوردن
=تو آدمی
_خب راست میگم دیگه
ببخشوشدباتقمیوبتیمقکبنقمقکو😅
=زهرمار/به ایرانی گفت
_چی
=میگم زهر مار
_😐بله بلا خانوم هی
=مرسی کمکم کردین به کسی که خبری چیزی ندادین
_خواهش کوچولو چرا بالا اوردی ایم
=خب انقدر هق هق میکنم و زیاد استرس میگیرم و قلبمو تو دهنم حس میکنم بالا میارم و خون پمپاژ میکنم ببخشید
_چرا ...ایم
/هلن منظور کوک و گرفت
عروس فراریم و..........=
/کل ماجرا رو به کوک گفت .
کوک_اوه چه ماجرایی منم یک ماجرایی دارم
....
تا قسمت بعد😏
۶.۵k
۱۳ تیر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۲۱)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.