{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار

در زمان ها ی گذشته ، پادشاهی تخته سنگ را در وسط جاده قرار داد و برای این که عکس العمل مردم را ببیند خودش را در جایی مخفی کرد. بعضی از بازرگانان و ندیمان ثروتمند پادشاه بی تفاوت از کنار تخته سنگ می گذشتند. بسیاری هم غرولند می کردندکه این چه شهری است که نظم ندارد. حاکم این شهر عجب مرد بی عرضه ای است و ... با وجود این هیچ کس تخته سنگ را از وسط بر نمی داشت . نزدیک غروب، یک روستایی که پشتش بار میوه و سبزیجات بود ، نزدیک سنگ شد. بارهایش را زمین گذاشت و با هر زحمتی بود تخته سنگ را از وسط جاده برداشت و آن را کناری قرارداد. ناگهان کیسه ای را دید که زیر تخته سنگ قرار داده شده بود ، کیسه را باز کرد و داخل آن سکه های طلا و یک یادداشت پیدا کرد. پادشاه در ان یادداشت نوشته بود :
" هر سد و مانعی می تواند یک شانس برای تغییر زندگی انسان باشد."
دیدگاه ها (۵)

پارت ۳۱ — «فرمانی که نام یورا را داشت»یورا چند ثانیه به یونگ...

👑 پارت پنجم | شام در قصرغروب همان روز، کالسکه‌ی خانواده‌ی کی...

چند پارتی✨همه‌چیز از یک شب بارانی شروع شد.ات، از صبح منتظر ب...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️یک دایره‌ی خالی.پاندورا نزدیک‌تر شد.«این ن...

سایه های پنهان در شب های گرم فصل ۳ قسمت ۳ ‌با نزدیک شدن به ا...

#عقاب‌_کوه (یا #کوه_عقاب) یکی از شگفت‌انگیزترین و جذاب‌ترین ...

قسمت بیست و سه

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت ۲/اخر«چان؟!»چان وسط اتاق ایستاده بود.موهایش خیس بود.حول...

Borrowed LifePart4صدای مردی از پشت سرش اومد.لینا برگشت.÷ جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط