پارت ۱۶
کاترین: هعیییی......(صدای معده) اخخ...یدقه بتمرگ تا بیاد..ایش گشنه.....
مامان ک: دخترممم........
کاترین:😑شروع شد......مامانننن🤌🏻😂
م ک: مسدونی چقدر نگران بودیم...بعد داره میخنده.....
ب ک: به فکر ما کا نیست......نمیدونه وقتی تو اون وضع دیدمش چ حالی شدم.........اوفف خداروشکر.......الن بهتری؟؟
م ک: ببینم تو چرا مرگ موش خوردی هاا؟؟؟
کاترین: خب....راستش....حالم خوب نبود یعنی سرم درد میکرد بعد اشتباهی بجای قرص سردرد ، مرگ موش خوردم......بعد رفتم حموم تا یکم مغزم باز بشه که یدفعه از دعنم خون اومد بیرون و بعدش نفهمسدم چیشد......
ب ک: اههه واقعا خدا رحم کرد......
م ک: دیگه از این اشتباها نکن.....میدونی اگه از دستت میدادم چی میشد!!!
کاترین: باشه دیگه....من گشنمه یچیزی بدید کوفت کنم......
م ک: دکتر گفته نمیتونی غذای سفت مثل برنج و گوشت و.....بخوری باید سوپ بخوری تا معدت خوب بشه
کاترین: ای گندش بزنن......باشه حالا همونم نمیارین کا بخورم
ب ک: من میرم برات بگیرم......
(رفت)
م ک: چرا خوردی؟؟
کاترین: 😬😑گفتم که....
م ک: دروغ نگو....تو هروقت بخوای چیزی بخوری همیشه یا بررسیش میکنی...
کاترین: زرشککک....😐بابا همین بود کا گفتم
م ک: بگووووو
کاترین: خاااا باشهه..........خب....
*
جونگ کوک: بیرون نشستم یودم که دیدم بابای کاترین اومد بیرون....سریع رفتم سمتش.....اقا حالش خوبه.......
ب ک: رع پسرم خوبه......
کوک: اوففف خداروشکر....شما کجا میرید؟؟؟
ب ک: کاترین گشنشت مسرم براش یچیزی بگیرم...البته باید ابکی بخوره
کوک: اها....من میرم میگیرم.....شما خسته میشید....اینجا بشینید من سریع میام
ب ک: اما......خیلی خب..ممنونم پسرم.........اون واقعا کاترین و دوست داره🙂
م ک: چییی؟؟؟میدونستممم...اون پسره ی عوضی...خودم خفش میکنم...
کاترین: مامانننن مامانننن صبر کنن بابا.......خودم حقشو گذاشتم کف دستش.........دیگه حق نداره از یه متری منم ردشه.....
م ک: دیگه نمیبینیش...شمارشم پاک میکنی.......فهمیدی چی گفتم؟؟
کاترین: اره باشههه.......میگم.....دکتر نگفت کی از زندان ازاد میشم؟؟
م ک: زندان؟؟؟...اوففف....از دست تو.....نه نگفته فقط گفت باید چند روز اینجا باشی....
کاتدین: پوفففف......
ب
کوک: بفرمایید.....
ب ک: خیلی ممنونم...............من اومدم
کاترین: اخخخ میتونم بوش و حس کنم......زود بده.....
ب ک: صب کن..اهاا...بیا.......
کاترین: اومممم....خوش مزسس......مرسی!.
ب ک: من نگرفتم
کاترین: 😐پ کی گرفته!!!
ب ک: اون پسره...رئیست گزفته
کاترین: با شنیدن اسمش غذا پرید تو گلوم...چییی......ای بابا کوفتم شد..........ولی به هرحال من میخورم چون گشنمه
م ک: اره تو موقع گشنگی سنگم میخوری.......
سه روز بعد*
************
*********
******
****
**
*
(دلم میخواد😂)
کاترین: داخل خونه بودم........ای بابا از یه زندان میام بیرون میرم اون یکی زندان🥴
مامان ک: انقدر غر نزن بیا غذا بخور..........
کاترین: اومدمممم..........داشتم از اتاقم خارج میشدم که گوشیم صدا داد......برش داشتم....یه پیام ناشناس.......
-بیا به پادک نزدیک خونه....
کاترین: کدوم خونه؟؟؟
حتما همینجارو میگه.....بیاااا ریدم یرات....عنتر.....
- نیای جونگ کوک و میکشیم
کاترین: به عنم
- بیا.......در مورد نابودی جونگ کوکه
کاترین: 🤨کنجکاوم....اما اگه تله باشه چی.......بزن تو کارش....
مامانننن....من چند دقیقه میرم بیرون...سریع میام
م ک: ای دختره ول.....بیا دودقیقه بتمرگ تو خونه......اه
کاترین: ممنون که انقد دوسم داری......
موهامو بستم و رفتم سمت پارک.
.......وقتی رسیدم کلیی ادم و بچه اونجا بود........به گوشیم پیام اومد
_ بیا انتهای پارک زیر پل.....
کاترین: 😐ودفف......رفتم به جای که گفت............یاو یا دست جلو دهنم و گرفت..........خیلی ترسیدم اما با شنسدن صداش خیالم راحت شد
جونگ کوک: لطفا اروم باش......الان دستمو بر میدارم....جیغ نزن.....
کاترین: تا برداشت برگشتم و داد زدم....تو بچچچچ به چ حقییییی..........عنتررررر....پس تو بودیییی......یه ربع از عمرم هدر رفت.....اههه.....
جونگ کوک: اخه هرکاری کردم نبومدی....اما تا گفتم که برای نابودی من فورا اومدی
کاترین: انتظار داری ازت خوشم بیاد؟؟؟؟؟🤬
کوک: بببین نیومدم دعوا و بحث کنیگ......لطفا بیا اینجا بشین یکم حزف بزنیم
کاترین: من باتو ایچ حرفی ندارم...دیرم ششده مامانم نگران میشه....
برگشتم که دستمو گرفت..........
کوک: لطفااااا........چرا نمیزاری بهت توضیع بدم.........
کاترین: باشه...میشنمم بگو.
کوک: لطفا بشین
کاترین: بیا نشستم........حالا بنال......بدو دیگه دیرن شده
کوک: باشه..........
مامان ک: دخترممم........
کاترین:😑شروع شد......مامانننن🤌🏻😂
م ک: مسدونی چقدر نگران بودیم...بعد داره میخنده.....
ب ک: به فکر ما کا نیست......نمیدونه وقتی تو اون وضع دیدمش چ حالی شدم.........اوفف خداروشکر.......الن بهتری؟؟
م ک: ببینم تو چرا مرگ موش خوردی هاا؟؟؟
کاترین: خب....راستش....حالم خوب نبود یعنی سرم درد میکرد بعد اشتباهی بجای قرص سردرد ، مرگ موش خوردم......بعد رفتم حموم تا یکم مغزم باز بشه که یدفعه از دعنم خون اومد بیرون و بعدش نفهمسدم چیشد......
ب ک: اههه واقعا خدا رحم کرد......
م ک: دیگه از این اشتباها نکن.....میدونی اگه از دستت میدادم چی میشد!!!
کاترین: باشه دیگه....من گشنمه یچیزی بدید کوفت کنم......
م ک: دکتر گفته نمیتونی غذای سفت مثل برنج و گوشت و.....بخوری باید سوپ بخوری تا معدت خوب بشه
کاترین: ای گندش بزنن......باشه حالا همونم نمیارین کا بخورم
ب ک: من میرم برات بگیرم......
(رفت)
م ک: چرا خوردی؟؟
کاترین: 😬😑گفتم که....
م ک: دروغ نگو....تو هروقت بخوای چیزی بخوری همیشه یا بررسیش میکنی...
کاترین: زرشککک....😐بابا همین بود کا گفتم
م ک: بگووووو
کاترین: خاااا باشهه..........خب....
*
جونگ کوک: بیرون نشستم یودم که دیدم بابای کاترین اومد بیرون....سریع رفتم سمتش.....اقا حالش خوبه.......
ب ک: رع پسرم خوبه......
کوک: اوففف خداروشکر....شما کجا میرید؟؟؟
ب ک: کاترین گشنشت مسرم براش یچیزی بگیرم...البته باید ابکی بخوره
کوک: اها....من میرم میگیرم.....شما خسته میشید....اینجا بشینید من سریع میام
ب ک: اما......خیلی خب..ممنونم پسرم.........اون واقعا کاترین و دوست داره🙂
م ک: چییی؟؟؟میدونستممم...اون پسره ی عوضی...خودم خفش میکنم...
کاترین: مامانننن مامانننن صبر کنن بابا.......خودم حقشو گذاشتم کف دستش.........دیگه حق نداره از یه متری منم ردشه.....
م ک: دیگه نمیبینیش...شمارشم پاک میکنی.......فهمیدی چی گفتم؟؟
کاترین: اره باشههه.......میگم.....دکتر نگفت کی از زندان ازاد میشم؟؟
م ک: زندان؟؟؟...اوففف....از دست تو.....نه نگفته فقط گفت باید چند روز اینجا باشی....
کاتدین: پوفففف......
ب
کوک: بفرمایید.....
ب ک: خیلی ممنونم...............من اومدم
کاترین: اخخخ میتونم بوش و حس کنم......زود بده.....
ب ک: صب کن..اهاا...بیا.......
کاترین: اومممم....خوش مزسس......مرسی!.
ب ک: من نگرفتم
کاترین: 😐پ کی گرفته!!!
ب ک: اون پسره...رئیست گزفته
کاترین: با شنیدن اسمش غذا پرید تو گلوم...چییی......ای بابا کوفتم شد..........ولی به هرحال من میخورم چون گشنمه
م ک: اره تو موقع گشنگی سنگم میخوری.......
سه روز بعد*
************
*********
******
****
**
*
(دلم میخواد😂)
کاترین: داخل خونه بودم........ای بابا از یه زندان میام بیرون میرم اون یکی زندان🥴
مامان ک: انقدر غر نزن بیا غذا بخور..........
کاترین: اومدمممم..........داشتم از اتاقم خارج میشدم که گوشیم صدا داد......برش داشتم....یه پیام ناشناس.......
-بیا به پادک نزدیک خونه....
کاترین: کدوم خونه؟؟؟
حتما همینجارو میگه.....بیاااا ریدم یرات....عنتر.....
- نیای جونگ کوک و میکشیم
کاترین: به عنم
- بیا.......در مورد نابودی جونگ کوکه
کاترین: 🤨کنجکاوم....اما اگه تله باشه چی.......بزن تو کارش....
مامانننن....من چند دقیقه میرم بیرون...سریع میام
م ک: ای دختره ول.....بیا دودقیقه بتمرگ تو خونه......اه
کاترین: ممنون که انقد دوسم داری......
موهامو بستم و رفتم سمت پارک.
.......وقتی رسیدم کلیی ادم و بچه اونجا بود........به گوشیم پیام اومد
_ بیا انتهای پارک زیر پل.....
کاترین: 😐ودفف......رفتم به جای که گفت............یاو یا دست جلو دهنم و گرفت..........خیلی ترسیدم اما با شنسدن صداش خیالم راحت شد
جونگ کوک: لطفا اروم باش......الان دستمو بر میدارم....جیغ نزن.....
کاترین: تا برداشت برگشتم و داد زدم....تو بچچچچ به چ حقییییی..........عنتررررر....پس تو بودیییی......یه ربع از عمرم هدر رفت.....اههه.....
جونگ کوک: اخه هرکاری کردم نبومدی....اما تا گفتم که برای نابودی من فورا اومدی
کاترین: انتظار داری ازت خوشم بیاد؟؟؟؟؟🤬
کوک: بببین نیومدم دعوا و بحث کنیگ......لطفا بیا اینجا بشین یکم حزف بزنیم
کاترین: من باتو ایچ حرفی ندارم...دیرم ششده مامانم نگران میشه....
برگشتم که دستمو گرفت..........
کوک: لطفااااا........چرا نمیزاری بهت توضیع بدم.........
کاترین: باشه...میشنمم بگو.
کوک: لطفا بشین
کاترین: بیا نشستم........حالا بنال......بدو دیگه دیرن شده
کوک: باشه..........
۱۸.۴k
۲۹ آبان ۱۴۰۰
دیدگاه ها
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.