سناریو جونگکوک

وقتی جونگکوک قراره بره سربازی ...
----------------------------------------------------
او کمی خسته به نظر می‌رسد، اما همین که چشمش به آت و جیا می‌افتد، آن لبخند معروفِ خرگوشی‌اش روی صورتش می‌نشیند.

جونگ‌کوک:«سلام... وای بالاخره تونستم وصل شم! جیااا؟ فرشته‌ی بابا؟»

جیا: (گوشی را از دست ات می‌قاپه و با ذوقِ کودکانه می‌گوید) «بابا! بابا... دَدَ؟» (و با دست کوچکش به دهانش اشاره می‌کند که یعنی هنوز پستونک دارد)

جونگ‌کوک:«آره بابا، دارم می‌بینمت. دختر قشنگم، هنوز با پستونکت می‌خوابی؟ قول دادی دختر خوبی باشی و مامان رو اذیت نکنی، هوم؟»

ات:«سلام جونگ‌کوک... همه‌مون دلتنگتیم. واقعاً سخته، جیا هر شب سراغت رو می‌گیره.»

جونگ‌کوک:«می‌دونم... باور کن من اینجا بیشتر دلتنگتونم،می‌دونم سخت می‌گذره، ولی قول می‌دم زود برگردم. تو که قوی‌ترین همسر دنیایی، مگه نه؟»

ات: «سعی می‌کنم... تو اونجا مراقب خودت هستی؟ غذا خوب می‌خوری؟»

جونگ‌کوک:«آره، همه‌چی خوبه. فقط... (مکث می‌کند) دلم برای بویِ خونه تنگ شده. برای صدای خنده‌های جیا... جیا؟ به مامان بگو دوستت دارم، باشه؟»

جیا:پستونکش را درمی‌آورد و گوشی را می‌بوسد:«بابا... بوس... دوست دارم!»

جونگ‌کوک: «ای جانِ بابا... دلم می‌خواست الان اونجا بودم و هر سه‌تایی با هم می‌خوابیدیم. دلم برای هردوتون تنگ شده... خیلی زیاد.
.
.
``پایان``
.
.
.
دیدگاه ها (۲۵)

سناریو جونگکوک

╭─────────────── ✈️ ───────────────╮✦ پارت ۸۹| آخرین نگاه قب...

🖤 غریبه‌ای که حس آشنایی داشتفصل دوم | پارت ۶ | «بابا، بیا ای...

پسر دایی ات کنار ات نشست و با لبخند گفت:پسر دایی: ات، این چن...

بعد از چند دقیقه، جونگ‌کوک متوجه شد ات هنوز هر بار که صدای ر...

نصف فیلم گذشته بود.ات حالا تقریباً به صندلی جونگ‌کوک چسبیده ...

چند پارتی جونگ کوک دعوایی که جونگ کوک اومد کت و شلوار مشکیشو...

تک پارتی✨هر چند دقیقه یک‌ بار خودش رو توی آینه ماشین نگاه می...

𐙚₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓t3 ⊹˚₊𐙚𓆩♡𓆪 ─────────────── 𓆩♡𓆪🌷 ویو آت ...

« فقط پیش تو »بعد از شام، ا.ت ظرف‌ها رو جمع کرد و به آشپزخون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط