{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

^وقتی اعضای بی تی اس یه فرصت پیدا میکنن تا از هم دیگه شکا

^وقتی اعضای بی تی اس یه فرصت پیدا میکنن تا از هم دیگه شکایت کنن^
مجری: آیا هیچ شکایتی دارین ؟
نامجون: اره ، خیلی زیاد داریم
^تهیونگ به شوگا^
تهیونگ: هیونگ ، چرا نمیزاری بغلت کنم ؟ خیلی ناراحت میشم
شوگا: خب تو که انتقامتو گرفتی با پخش کردن [یونگی مری می ] چی از جونم میخوای
^شوگا به جین^
شوگا: هیونگ ، تو ازما بزرگتری پس چرا مثل بزرگترا رفتار نمیکنی ؟
جین: لازم نکرده ، من نمیخام مثل تویه بابابزرگ بشم
^جین به جونگکوک^
جین: ببین پسر جون حداقل جلوی بقیه اینقدر زور بازوتو روی من امتحان نکن
جونگکوک:هیونگ ، فقط اعتراف کن ازم می‌ترسی
^جونگکوک به نامجون^
جونگکوک: داداش من چرا مغزت اینقدر باهوش سکشیه ؟
نامجون: خیلی ممنون آقای جونگکوک ولی فک کنم چون روم کراش داری اینو میگی
^نامجون به جیمین^
نامجون : چرا تو تهیونگ و جونگکوک نمیزارین من به برنامه رو با آرامش ببینم ؟؟
جیمین : خجالت نکش اینو هم بنداز گردن ما مظلوما مگه من گفتم همش مارو زیر نظر داشته باش
^جیمین به جیهوپ^
جیمین : دیگه با این 500فیلم گرفتن از یه رقص اینقدر اذیتمون نکن داداش ، انسانم آرزوست
جیهوپ : باشه ، ولی من این شکنجه رو تا آخر عمر ادامه میدم
تمام 🤗
دیدگاه ها (۰)

تقدیم به اداره ی برق ....😂اولین تابستون با آرامش ...😐اداره ب...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:8ویو «سلین»بلاخره بعد چند ساعت زن...

نامجون به مناسب گرفتن گواهینامه و ماشین همه ی اعضا رو سوار م...

رمان :«پسر عموی جذابم»part:7ویو «سلین»که رفتیم به بوفه هر دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط