امشب‌ بیا که‌ تشنه ی یک همنشینی‌ام‌

امشب‌ بیا که‌ تشنه ی یک همنشینی‌ام‌
دیگر امید نیست‌ که‌ فردا ببینی‌ام‌

فردا، مرا ـ تمام‌ مرا ـ باد می‌برد
ای‌ کاش‌، جای‌ باد، تو امشب‌ بچینی‌ام‌

خورشید، فرصتی‌ ست‌ که‌ از من‌ گذشته‌ است‌
تاریک‌، مثل‌ سایه ی تنگ‌ پسینی‌ام‌

لحظه‌ به‌ لحظه‌ از دلِ هم‌ دورتر شدیم‌
از بس‌ تو آن‌ همانی‌ و من‌ این‌ همینی‌ام‌

دیگر، من‌ آن‌ چنان‌ که‌ تو هستی‌، نمی‌شوم‌
آخر تو جای‌ من‌، چه‌ کنم‌؟ این‌ چنینی‌ام‌ !

با این‌ همه‌، هنوز دلی‌ مانده‌، دیر نیست‌
من‌ که‌ هنوز عاشق‌ عشق‌ آفرینی‌ام‌

پیش‌ از تو، این‌ همه‌، شبِ من‌ آسمان‌ نداشت‌
بر من‌ بتاب‌، عشقِ قشنگِ زمینی‌ام
‌
دیدگاه ها (۳)

.قهوه‌ی چشم ِ تو را با بوسه شیرین می‌کنمبا نگاهت عشق را هر ل...

𝑩𝒆𝒉𝒊𝒏𝒅 𝒕𝒉𝒆 𝑴𝒂𝒔𝒌𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟑𝟎جونگکوک چند ثانیه به اِریا خیره موند.ـ...

خونه‌ی سه شیطونپارت ۱۰ — نقشه‌ی دوتاییجونگکوک با شک به رها و...

با همه‌ی بی‌سر و سامانی‌امباز به دنبال پریشانی‌امطاقت فرسودگ...

پارت ۲۶ روز بعد، طبق قراری که گذاشته بودیم، مسابقه‌ی آخر رو ...

🖤🥀 معشوقه‌ی مخفی𓆩 پــارت پــنج 𓆪 🖤🥀مرد بدون اینکه چیزی بیشتر...

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۱۰ | مرحله دومجونگ‌کوک، سوا و لنا به مز...

«پیرمرد راست می‌گفت؛ زندگی انگار هیچ‌وقت قواره‌اش به تنِ ما ...

ܢܚࡅ߭ߊ‌ܝ‌ࡅ࡙ࡐ‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ࡅ࡙ࡍ߭ ܥ‌‌ܝ‌ܟܿࡐ‌ߊ‌ܢܚࡅ߳ܨ(اینجا رین دوست پ...

فراتر از خویش

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط