{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

خب این داستان از اتفاقات واقعی است اما شکل داستان را به

خب این داستان از اتفاقات واقعی است اما شکل داستان را به خود گرفته است

(از زبون نیما)
آی خدا ؛بالاخره شام .
مامان : نیما،نادر(بابا) بیاین سر سفره غذا یخ کرد
من و بابا:اومدیم
من : به به ،چه کردی ناهید جونم
مامان: قربونت بشم پسرم بشین
بابا:قربونت برم ناهید خانوم عجب غذایی درست کردی
دیدگاه ها (۰)

کیا اینجورین؟😜

دختر گلم دوست دارم

کی کصخله؟😂

فیک تهیونگ

فیک تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط