اطلاعیه

𖤐 ˚ ༘ ೀ⋆。˚

𝐖𝐎𝐑𝐃𝐒 𝐖𝐑𝐈𝐓𝐓𝐄𝐍 𝐎𝐍 𝐓𝐇𝐄 𝐒𝐊𝐈𝐍

╭── ⋅ ⋅ ── ✩ ── ⋅ ⋅ ──╮

«من؟ نه. من فقط لباس طراحی می‌کنم که آدم‌ها رو مجبور می‌کنه حرف‌هاشون را با احتیاط‌تر بزنند.»

لوسیفر ابرو بالا انداخت.

«چه خوش‌بینانه. فکر کردی می‌تونی برای من هم چنین کاری کنی؟»

الستور قدمی نزدیک‌تر آمد، به‌قدری که صمیمی باشد، فقط به‌اندازه‌ای که فاصله‌شان تهدیدآمیز شود.

«اگر لازم باشد.»

این جواب لوسیفر را برای لحظه‌ای کوتاه ساکت کرد.

او از آدم‌هایی که زیاد حرف می‌زدند متنفر بود، اما از آدم‌هایی که کم حرف می‌زدند و دقیق می‌زدند وسط هدف، بیشتر بدش می‌آمد.

╰── ⋅ ⋅ ── ✩ ── ⋅ ⋅ ──╯

★ 𝐑𝐎𝐌𝐀𝐍𝐂𝐄
★ 𝐏𝐎𝐖𝐄𝐑 𝐆𝐀𝐌𝐄
★ 𝐀𝐋𝐀𝐒𝐓𝐎𝐑 × 𝐋𝐔𝐂𝐈𝐅𝐄𝐑

#وقتی_کلمات_روی_پوست_میسوزند
دیدگاه ها (۵)

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

『 #Dark Fantasy Romance 』The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پا...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p76شب، قلعه رو توی سکوت فرو برده بود.باد...

پارت اول — قبل از آن روزهیچ‌چیز قرار نبود آن روز تغییر کند.ب...

پارت دوم

𝖕𝖆𝖗𝖙۵سه روز بعد، قصر مروارید غرق در چراغ‌های طلایی شد.ملکه ت...

پارت اول: عمارت خاموشباران از نیمه‌شب شروع شده بود.قطره‌های ...

The Secret Between Light and the Stageپارت 8 میخواستن آهنگ ج...

پارت ۵ و نهایی: سمفونیِ رنگ‌هایِ ابدیسکوتِ پشت‌بام، با صدایِ...

حقیقت پنهانپارت ۸ ویو ادمین :بورام متوجه نگاه ها و حرف های ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط