{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#تکپارتی

#تکپارتی

'وقتی ولت کرده بود و تو...

"ات ویو"

روی لبه‌ی ساختمون نیمه‌کاره‌ی داییم وایساده بودم...
نسیم ملایمی میوزید کل باعث میشد موهام رقص باد شن...
دستام رو با حالت ضربدری رویه بدنم گذاشته بودم (امیدوارم منظورمو فهمیده باشین)

که با صدای چیر چیر در نگاهمو به سمت در دادم.. "اوه جکسون، خوش اومدی!"

جکسون هم گفت: "مرسی ات..‌ اینجا چیکار میکنی؟"

آهی کشیدم و ادامه دادم:
"نمیدونم... شاید برای خوابیدن اومدم اینجا"

_"هی ات، منظورت چیه؟"

+"شاید خواب ابدی.. هعی میدونی؟ اون منو نمیخواد پس دلیلم برای ادامه‌ی زندگی چیه؟ عام راستش خداحافظ جکسون!" لبخند*

و یهو دستامو باز کردم و اینبار خودمو رقص باد کردم..

چشمامو بستم که یهو حس کردم رویه یه چیزی فرود کردم... چشمامو که باز کردم دیدم روی تخت‌بادی‌ام... روبه روم‌و که نگاه کردم جیمین‌و دیدم

"اجازه دارم طعم لبات‌و بچشم؟"
که یهو خودم به سمت لباش رفتم..
دیدگاه ها (۸)

300تایی شدنمون مبارک:)

هر چهارتاش خود منم🤓

#تکپارتیوقتی خودکشی کرده بودی...ا/ت ویوچشمامو باز کردم... رو...

#تکپارتی"ات ویو" _اما استاد... _حرف نباشه.. دیر کردی پس باید...

وکیل اقای جئون

فیک تهیونگ ویو ات: کارم تموم شده بود لیا نبود رفتم لباسم رو ...

#موکل_خطرناک_من #رمان_درخواستی. پارت⁴ویو اتقا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط