سناریو بلولاک (قفل آبی)
خانم ها و آقایان خوش آمدید به ★سناریو درخواستی از بلولاک (قفل آبی)★
موضوع:«اعتراف کردن...»
کاراکترها:«نـــــــــاگــــــــی ســــــــیـــــــــشـــــــــیـــــــــــرو و رئـــــــــــو مـــــــــیــــــــــکــــــــــاگـــــــــه.» (بچهها، رئو توی این داستان هیچ شخصیت خاصی نیست و این راجع به شیپ ناگی و رئو هم نیست! یه جورایی میشه گفت که ناگی و ا.ت شخصیتهای اصلی داستان هستند، رئو یک شخصیت فرعیه 🎀✨)
Part²
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
چند هفته دیگر هم گذشت و ا.ت و رئو حسابی با هم صمیمی شدند. تقریباً هر روز کنار هم تمرین میکردند، موقع ناهار و شام هم سر یک میز مینشستند و مدام با هم شوخی میکردند. حتی بعضی وقتها بعد از تمرین، درباره بازیهای امروز یا برنامه فردا حرف میزدند.
برای رئو، این کاملاً عادی بود. او از اول هم آدم اجتماعیای بود و دوست داشت با بقیه ارتباط برقرار کند. ا.ت هم کنار او احساس راحتی میکرد.
اما یک نفر از این ماجرا اصلاً خوشحال نبود.
ناگی.
هر بار که نگاهش به رئو و ا.ت میافتاد، حس عجیبی توی دلش میپیچید. مثلاً وقتی میدید رئو با خنده دستش را روی شانه ا.ت میگذارد یا هر دو با هم درباره چیزی میخندند، ناگهان اخمهایش در هم میرفت.
«...چرا انقدر کنار همن؟»
خودش هم نمیدانست چرا این سؤال مدام توی ذهنش تکرار میشود.
یک روز موقع ناهار، ناگی طبق معمول کنار رئو نشست. اما چند ثانیه بعد، ا.ت هم آمد و روی صندلی کنار رئو نشست. رئو با خوشحالی شروع کرد با ا.ت حرف زدن و حتی انگار حضور ناگی را برای چند دقیقه فراموش کرده بود.
ناگی بیحوصله با قاشق، غذایش را هم زد.
«چه حوصلهای دارن...»
ولی برخلاف چیزی که میگفت، هر چند لحظه یک بار یواشکی به آن دو نگاه میکرد.
آن شب هم موقع خواب، تصویر خندههای رئو و ا.ت از ذهنش بیرون نمیرفت.
«چرا انقدر اعصابم خورد میشه وقتی با هم هستن؟»
اول فکر کرد فقط چون رئو بهترین دوستش بود، از اینکه کمتر با او وقت میگذراند ناراحت شده است.
اما ته دلش حس میکرد موضوع فقط این نبود.
وقتی دوباره ا.ت را کنار رئو دید، همان حس سنگین دوباره سراغش آمد.
شاید...شاید اسمش حسادت بود.
ـ ادامه دارد...
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#انیمه #بلولاک #بلو_لاک #قفل_آبی #شیدو #شیدو_ریوسی #ایساگی #ایساگی_یویچی #باچیرا #باچیرا_مگورو #ناگی #ناگی_سیشیرو #رین #رین_ایتوشی #سائه #سائه_ایتوشی #چیگیری #چیگیری_هیوما #نوئل_نوآ #کایزر #مایکل_کایزر #سناریو #سناریو_انیمه #وانشات #وانشات_انیمه
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
موضوع:«اعتراف کردن...»
کاراکترها:«نـــــــــاگــــــــی ســــــــیـــــــــشـــــــــیـــــــــــرو و رئـــــــــــو مـــــــــیــــــــــکــــــــــاگـــــــــه.» (بچهها، رئو توی این داستان هیچ شخصیت خاصی نیست و این راجع به شیپ ناگی و رئو هم نیست! یه جورایی میشه گفت که ناگی و ا.ت شخصیتهای اصلی داستان هستند، رئو یک شخصیت فرعیه 🎀✨)
Part²
ــــــــــــــــــ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ـــــــــــــــــ
چند هفته دیگر هم گذشت و ا.ت و رئو حسابی با هم صمیمی شدند. تقریباً هر روز کنار هم تمرین میکردند، موقع ناهار و شام هم سر یک میز مینشستند و مدام با هم شوخی میکردند. حتی بعضی وقتها بعد از تمرین، درباره بازیهای امروز یا برنامه فردا حرف میزدند.
برای رئو، این کاملاً عادی بود. او از اول هم آدم اجتماعیای بود و دوست داشت با بقیه ارتباط برقرار کند. ا.ت هم کنار او احساس راحتی میکرد.
اما یک نفر از این ماجرا اصلاً خوشحال نبود.
ناگی.
هر بار که نگاهش به رئو و ا.ت میافتاد، حس عجیبی توی دلش میپیچید. مثلاً وقتی میدید رئو با خنده دستش را روی شانه ا.ت میگذارد یا هر دو با هم درباره چیزی میخندند، ناگهان اخمهایش در هم میرفت.
«...چرا انقدر کنار همن؟»
خودش هم نمیدانست چرا این سؤال مدام توی ذهنش تکرار میشود.
یک روز موقع ناهار، ناگی طبق معمول کنار رئو نشست. اما چند ثانیه بعد، ا.ت هم آمد و روی صندلی کنار رئو نشست. رئو با خوشحالی شروع کرد با ا.ت حرف زدن و حتی انگار حضور ناگی را برای چند دقیقه فراموش کرده بود.
ناگی بیحوصله با قاشق، غذایش را هم زد.
«چه حوصلهای دارن...»
ولی برخلاف چیزی که میگفت، هر چند لحظه یک بار یواشکی به آن دو نگاه میکرد.
آن شب هم موقع خواب، تصویر خندههای رئو و ا.ت از ذهنش بیرون نمیرفت.
«چرا انقدر اعصابم خورد میشه وقتی با هم هستن؟»
اول فکر کرد فقط چون رئو بهترین دوستش بود، از اینکه کمتر با او وقت میگذراند ناراحت شده است.
اما ته دلش حس میکرد موضوع فقط این نبود.
وقتی دوباره ا.ت را کنار رئو دید، همان حس سنگین دوباره سراغش آمد.
شاید...شاید اسمش حسادت بود.
ـ ادامه دارد...
ــــــــــــــــــ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ــــــــــــــــــ
¸„.-•~¹°”ˆ˜¨ 🎀 (◍•ᴗ•◍)✧*。 🎀 ¨˜ˆ”°¹~•-.„¸
#انیمه #بلولاک #بلو_لاک #قفل_آبی #شیدو #شیدو_ریوسی #ایساگی #ایساگی_یویچی #باچیرا #باچیرا_مگورو #ناگی #ناگی_سیشیرو #رین #رین_ایتوشی #سائه #سائه_ایتوشی #چیگیری #چیگیری_هیوما #نوئل_نوآ #کایزر #مایکل_کایزر #سناریو #سناریو_انیمه #وانشات #وانشات_انیمه
,-*'^'~*-.,_,.-*~ 🎀 𝒱𝒾𝒸𝓉🍪𝓇 🎀 ~*-.,_,.-*~'^'*-,
- ۲۱.۶k
- ۲۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط