نخند ! به سرآستین پاره کارگری که دیوارت را میچیند و به ت
نخند ! به سرآستین پاره کارگری که دیوارت را میچیند و به تو میگوید،ارباب. نخند ! به پسرکی که آدامس میفروشد و تو هرگز نمیخری . نخند ! به پیرمردی که در پیاده رو به زحمت راه می رود و شاید چندثانیه کوتاه معطلت کند . نخند ! به دبیری که دست و عینکش گچی است و یقه پیراهنش جمع شده . نخند ! …به دستان پدرت، به جاروکردن مادرت، به همسایه ای که هرصبح نان سنگک میگیرد، به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته ودرکوچه ها جار میزند، به پارگی ریزجوراب کسی در مجلسی، به پشت و رو بودن چادر پیرزنی درخیابان، ، به هول شدن همکلاسیات پای تخته، به مردی که دربانک ازتو میخواهد برایش برگه ای پر کنی، نخند، نخند که دنیا ارزشش را ندارد که تو به خردترین رفتارهای نا بجای آدمها بخندی!! که هرگز نمیدانی چه دنیای بزرگ و پردردسری دارند !!! آدم هایی که هرکدام برای خود و خانواده ای همه چیز و همه کسند ! آدم هایی که به خاطر روزیشان تقلا میکنند، بارمی برند، بیخوابی میکشند، کهنه میپوشند، جار میزنند سرما و گرما میکشند، وگاهی خجالت هم میکشند،… …خیلی ساده
- ۲۹۰
- ۱۸ آذر ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط