____[Stirring Ashes]____
تـکـاپـوی خـاکـسـتـر ¹⁷
بل ویو:
خیلی سعی کردم که پسش بزنم ولی اون شدیدتر میبوسید
تا اینکه بالاخره نفس کم آورد و لبشو ازم جدا کرد...
خیلی زود از روی صندلی بلند شدم و گفتم
-بله من شما رو خوب یادمه چجوری کسی رو یادم بره که اولین بوسهمو دزدید الانم دومیشووو
+یه پوزخند رضایت زد و گفت
+پس خوبه که یادت نرفته مال منی
-ههه مال تو؟
من مال هیچکس نیستم و آزادم
مگه برده هستم که مال تو باشم هاا؟
+هر جور دوست داری فکر کن
فکرای تو حقیقت رو عوض نمیکنه
-همون موقع فکر میکردم دیوونه باشی و الان مطمئنم شدم که واقعا دیوونه هستی
+ درست فهمیدی تو بدجور منو دیوونه میکنی
الان باید به خودت ببالی که شاهزاده ولیعهد فرانسه دنبالته
خیلی آدم ناشکری هستیا بل( با پوزخند و کنایه)
-خب بزار یه چیزیو براتون روشن کنم عالیجناب
من هیچوقت تکرار میکنم هیچوقت مال تو نبودم، نیستم و نخواهم بود
اگر فکر میکنی لجبازی من لجبازترم
خواستم از اتاق بیرون بیام و از اون قصر کوفتی بزنم بیرون که صداش منو به خودم آورد
+به هرحال که نقاش هستی و حق خارج شدن از قصر نداری
اگر هم خارج شدی خودم برت میگردونم کار سختی نیست.
-با حرص درو کوبیدم و اومدم بیرون به سمت اتاقم( خیلیم دلت بخواددد)
لایک کنیدددد
#رمان #فیک #تکاپوی_خاکستر #بل #جونگکوک #Stirring_Ashes
بل ویو:
خیلی سعی کردم که پسش بزنم ولی اون شدیدتر میبوسید
تا اینکه بالاخره نفس کم آورد و لبشو ازم جدا کرد...
خیلی زود از روی صندلی بلند شدم و گفتم
-بله من شما رو خوب یادمه چجوری کسی رو یادم بره که اولین بوسهمو دزدید الانم دومیشووو
+یه پوزخند رضایت زد و گفت
+پس خوبه که یادت نرفته مال منی
-ههه مال تو؟
من مال هیچکس نیستم و آزادم
مگه برده هستم که مال تو باشم هاا؟
+هر جور دوست داری فکر کن
فکرای تو حقیقت رو عوض نمیکنه
-همون موقع فکر میکردم دیوونه باشی و الان مطمئنم شدم که واقعا دیوونه هستی
+ درست فهمیدی تو بدجور منو دیوونه میکنی
الان باید به خودت ببالی که شاهزاده ولیعهد فرانسه دنبالته
خیلی آدم ناشکری هستیا بل( با پوزخند و کنایه)
-خب بزار یه چیزیو براتون روشن کنم عالیجناب
من هیچوقت تکرار میکنم هیچوقت مال تو نبودم، نیستم و نخواهم بود
اگر فکر میکنی لجبازی من لجبازترم
خواستم از اتاق بیرون بیام و از اون قصر کوفتی بزنم بیرون که صداش منو به خودم آورد
+به هرحال که نقاش هستی و حق خارج شدن از قصر نداری
اگر هم خارج شدی خودم برت میگردونم کار سختی نیست.
-با حرص درو کوبیدم و اومدم بیرون به سمت اتاقم( خیلیم دلت بخواددد)
لایک کنیدددد
#رمان #فیک #تکاپوی_خاکستر #بل #جونگکوک #Stirring_Ashes
- ۷.۳k
- ۰۴ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط