{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بیرحمی است این که نخواهم ببینمت

بیرحمی است این که نخواهم ببینمت
میدانم این که چشم به راهی ببینمت
گیسوی خویش را یله کن بافه بافه کن
تا صاف تر میان سیاهی ببینمت
در شام من ستاره ی دنباله دار بودی
چرخی بزن که نامتناهی ببینمت
در چاه سینه ای دل غافل چه میکنی
بیرون بیا کبوتر چاهی ببینمت
در غرفه های نقش جهان چون صدا بپیچ
تا در شکوه و شوکت سفرم ؛ شاهی ببینمت
چندی است خو گرفته دلم با ندیدنت
فرصتی نمانده ست به دیاردورمن الهی که ببینمت

/ سعید
دیدگاه ها (۵)

بیرحمی است این که نخواهی ببینمتمیدانم این که چشم به راهی ببی...

بی رحمی است اینکه نخواهی ببینمتمی دانم اینکه چشم به راهی ببی...

بی‌رحمی است این که نخواهی ببینمتمی‌دانم این که چشم به راهی ب...

بی‌رحمی است این که نخواهی ببینمتمی‌دانم این که چشم به راهی ب...

گیسوی خویش را یله کن، بافه بافه کن تا ماه تر میانِ سیاهی ببی...

بد موقعی دیدمت ، ،درست شروع #پاییز🍂زیر باران اصلا محال بود ...

چشمهایش . . ازچشم‌هایش میتوان قصه ساخت ؛در نگاهش می‌شد آسمان...

نام رمان (عشق میان ما

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط