{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

p3

p3

نامجون لباس پوشید و کم کم اماده شد و میخواست بره دنبال اهیون که اعضا دیدنش

جیمین: کجا هیونگ؟

نامجون: از مدرسه اهیون زنگ زدن گفتن حالش بده دارم میرم دنبالش

جین: چرا حالش بده؟(نگران)

نامجون: نمیدونم هیونگ... من دارم میرم... فعلا

نامجون رفت تو پارکینگ و ماشینش رو روشن کرد و تا اونجا رانندگی کرد و وقتی رسید زنگ مدرسه رو فشار داد و معلم در رو باز کرد

معلم:آآآ... سلام اقای کیم(سریع خم شد و ادای احترام کرد)

نامجون: سلام.. اهیون کجاست؟

معلم: تو دفتر مدیر خوابییده... تب داشت... فکر کنم داره سرما میخوره

نامجون: اها ممنونم... میتونم ببرمش؟

معلم: بله میتونید

معلم نامجون رو همراهی کرد تا دفتر مدیر جایی که اهیون خوابیده بود و وقتی در رو باز کردن اهیونی رو دیدن که از تب کلی عرق کردهه بود و ابرو هاش توهم بودن و کج خوابیده بود و موهاش رفته بود تو صورتش.... نامجون این صحنه رو دید هم خندش گرفته بود و هم ناراحت شده بود و رفت اهیون رو اروم بغل کرد و سر اهیون رو گذاشت رو شونش و با دستاش نگه داشت

نامجون: ممنون ازتون... خداحافظ

معلم: این چه حرفیه وظیفمون بود... خسته نباشید... خداحافظ

نامجون تشکر گزد و اومد بیرون و اهیون رو گذاشت رو صندلی پشت و درازش داد تا بخوابه و خودش هم تا خونه رانندگی کرد و بعد یک ربع رسید خونه و نامجون رفت اهیون رو بغل کرد و رفت در خونه رو باز کرد و اعضا که اهیون و نامجون رو دیدن با نگرانی بلند شدن

تهیونگ: هیونگ حالش خوبه؟

جونگکوک: معلمش چی گفت؟

جیهوپ: خیلی تب داره؟(دستش رو گذاشت رو سر اهیون) وای چقدر داغه

جین: بچم خیلی داره اذیت میشه بیچاره...

یونگی: ببین چه ناز خوابیده...

جیمین: این رو موافقم


نامجون: اروم باشید حالش خوبه یکم فقط سرما خورده.... جین هیونگ سوپ درست میکنی؟

جین: اره حتما که درست میکنم

نامجون: مرسی هیونگ

این رو گفت و اهیون رو برد رو تختش و اروم گذاشت دراز بکشه و بعد فقط لباس مدرسش دکمه هاش رو باز کرد پنجره رو یکم باز کرد که هوا عوض بشه و خودش هم رفت لباس عوض کرد و رفت پایین


ادامه دارد....

ببخشید دیر گذاشتم... ساعت 10 یکی دیگه میزارم💖
دیدگاه ها (۴)

سناریو

parr:3🐣صبح روز بعد سونا با لباس فرم مرتب، هنذفری داخل گوش،و ...

part 53یونگی دستشو گرفت و گذاشت روی پای خودش و آروم آروم بان...

اگر از رمان خوشتون نمیاد کافیه فقط بگین😐😐پارت دولونا: چرا آخ...

«𝓴𝓪𝓯𝓮𝓱 𝓪𝓻𝓪𝓷 𝓮𝓼𝓵𝓸»« پارت : ۲ » بالاخره وقت تعطیلی کافه رسید و...

پارت ۲ ویو ا.ت فضای بینمون کمی آروم شده بود با دستم آروم اشک...

عشقی حقیقی

سناریو جدید

رمان :{ تا وقتی که عاشقت شدم }

پارت ۳

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط