بهش گفتم من مَسْخ توام. هاج و واج با چشمای گرد شده زل زد

بهش گفتم من مَسْخ توام. هاج و واج با چشمای گرد شده زل زد بهم و با زبون بی زبونی ازم توضیح بیشتر خواست. گفتم مَسْخ یعنی اونقدر تو وجود کسی یا چیزی غرق بشی که اراده انجام کاری رو به میل خودت نداشته باشی، که یادت بره خودت هم وجود داری..
دیدگاه ها (۱)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۷۸عميق زل زدم توي چشماي مشکي ...

وقتی میرین ایران ولی تحر.یک میشه مشتی به بازوش زدم و آهنگ بع...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 180♡⁠。⁠)⁩از صدا...

عاشقانه های شبنم

برده عمارت جئون

I'm not jealous part 41جیمین رفت و منو با کراش العامین تنها...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼.Season:¹part:⁴....

پادشاهی شب"مجازات روز"رستگاری سپیده دمPart 2/2کیوکا کنار دخت...

رمان :(تا وقتی که عاشقت شدم)

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا لبخند عمیقی ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط